صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2414

غزل شمارهٔ 2414

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اربایدتاختن

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

سر به زیر تیغ و پا بر خار باید تاختن

یک قدم ره چون نفس صد بار باید تاختن

22

نغمهٔ تحقیق محو پردهٔ اخفا خوش است

چون به عرض آمد برونِ تار باید تاختن

33

منت هستی قبول اختیارکس مباد

دوش‌ مزدوریم و زیر بار باید تاختن

44

چون بهارم کوشش بیجا ندارد انقطاع

رنگ امسال مرا تا پار باید تاختن

55

جهد منصوری‌ کمینگاه سوار همت است

گر تو هم زین عرصه‌ای تا دار باید تاختن

66

دشت آتشبار و دل بیچارهٔ ضبط عنان

نی‌سواران نفس ناچار باید تاختن

77

پاس دل تا چند دارد کس درین آشوبگاه

شیشه در باریم و برکهسار باید تاختن

88

مرکزپرگار غفلت ما همین جسم است وبس

سایه را پیش و پس دیوار باید تاختن

99

چون‌ گلم در غنچه چندین چشم زخم آسوده است

آه از آن روزی‌که در بازار باید تاختن

1010

عرصهٔ شوق عدم پر بی‌کنار افتاده است

هر چه باشی چون شرر یکبار باید تاختن

1111

سعی مردی خاک شد هرگاه همت باخت رنگ

مرکب پی‌کرده را دشوار باید تاختن

1212

سر به‌گردون تازیت چون شمع پر بیصرفه است

چاه پیش است اندکی هشیار باید تاختن

1313

پیش پای سایه تشویش بلند و پست نیست

گر جبین رهبر شود هموار باید تاختن

1414

موج ما تاگوهر دل ره به آسانی نبرد

در پی این آبله بسیار باید تاختن

1515

ای سحر زین یک تبسم‌وار جولان نفس

تا کجا گل بر سر دستار باید تاختن

1616

شرم‌دار از دعوی هستی که در میدان لاف

یکقدم ره چون نفس صد بار باید تاختن

1717

از خط تسلیم بیدل تا توانی سر متاب

سبحه را بر جاده زنار باید تاختن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سجدهٔ خواریست آب رو پی نان ریختن

این عرق را بی‌جبین بر خاک نتوان ریختن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2413

اگلی نظم

می‌روم هر جا به ذوق عافیت اندوختن

همچو شمعم زاد راهی نیست غیر از سوختن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2415

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور