صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1077

غزل شمارهٔ 1077

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رممیگذرد

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

باکه‌گویم چه قیامت به سرم می‌گذرد

که نفس نازده هر شب سحرم می‌گذرد

22

درد اندوه خوش است از طرب بیکاری

حیف دستی‌که ز دل برکمرم می‌گذرد

33

خاک ‌گل می‌کنم ‌و می‌روم از خویش چو اشک

عرق شرم زپا پیشترم می‌گذرد

44

ترک سعی طلب ز شمع نمی‌آید راست

پای رفتارم اگر نیست سرم می‌گذرد

55

گرد کم فرصتی کاغذ آتش زده‌ام

هر نفس قافله‌واری شررم می‌گذرد

66

نامه‌ها در بغل از شهرت عنقا دارم

قاصد من همه جا بیخبرم می‌گذرد

77

ذوق راحت چقدر راهزن آگاهی‌ست

عمر در خواب ز بالین پرم می‌گذرد

88

دل چو سنگ آب شود تا نفسم پیش آید

زندگی منتظر شیشه‌ گرم می‌گذرد

99

چشم بربند، تلاش دگرت لازم نیست

لغزش یک مژه از دیر و حرم می‌گذرد

1010

خاک هر درکه به افسون طمع می‌بوسم

آب می‌گردد و آبش ز سرم می‌گذرد

1111

مرکز ساز حلاوت گره خاموشی‌ست

گر نفس می‌زنم از نی‌شکرم می‌گذرد

1212

آمد و رفت نفس مغتنم راحت ‌گیر

زندگی‌کو اگر این‌گرد ز رم می‌گذرد

1313

ستمی نیست چو ایثار به بنیاد خسیس

می‌ درّد پوست چو ماهی ز درم می‌گذرد

1414

نیستم قابل یک‌ گام در این دشت چو عمر

لیک چندانکه ز خود می‌گذرم می‌گذرد

1515

راه در پردهٔ تحقیق ندارم بیدل

عمر چون حلقه به بیرون درم می‌گذرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ز ساز جسم هزار انفعال می‌گذرد

چو رشحه‌ای‌ که ز ظرف سفال می‌گذرد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1076

اگلی نظم

تا لبش در نظرم می‌گذرد

آب‌گشتن ز سرم می‌گذرد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1078

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور