صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »تذکرة الأولیاء
  3. »بخش 90 - ذکر ابوالعباس سیاری رحمة الله علیه

بخش 90 - ذکر ابوالعباس سیاری رحمة الله علیه

شاعر: عطار

آڈیو
آڈیو

آن قبله امامت آن کعبه کرامت آن مجتهد طریقت آن منفرد حقیقت آن آفتاب متواری شیخ عالم ابوالعباس سیاری رحمةالله علیه، از ائمه وقت بود و عالم به علوم شرایع و عارف به حقایق و معارف. و بسی شیخ را دیده بود و ادب یافته و اظرف قوم بود. و اول کسی که در مرو سخن از حقایق گفت، او بود. و فقیه و محدث و مرید ابوبکر واسطی بود. و ابتدای حال او چنان بود که از خاندان علم و ریاست بود و در مرو هیچ کس را در جاه و قبول بر اهل بیت او تقدم نبود. و از پدر میراث بسیار یافته، جمله را در راه خدا صرف کرد. و دوتای موی پیغامبر علیه السلام داشت، آن را بازگرفت، حق تعالی به برکات آن او را بوته داد و با ابوبکر واسطی افتاد. و به درجه‌ای رسید که امام صنفی شد از متصوفه که ایشان را سیاریان گویند. و ریاضت او تا حدی بود که کسی او را مغمزی می‌کرد، شیخ گفت: پائی را می‌مالی که هرگز به معصیت گامی فرا نرفته است.

نقل است که روزی به دکان بقال شد تا جوز خرد، سیم بداد. صاحب دکان شاگرد را گفت: جوز بهترین گزین. شیخ گفت: هر که را فروشی همین وصیت کنی یا نه؟ گفت: لیکن از بهر علم تو می‌گویم. گفت: من فضل علم خویش به تفاوت میان دو جوز بندهم و ترک جوز گرفت.

نقل است که وقتی او را به جبر منسوب کردند، از آن جهت رنج بسیار کشید تا عاقبت حق تعالی آن برو سهل گردانید. و سخن اوست که گفت: چگونه راه توان برد به ترک گناه و آن بر لوح محفوظ برنبشته است و چگونه خلاص توان یافت از چیزی که به قضا بر تو نبشته بود.

و گفت: بعضی از حکما را گفتند که معاش تو از کجاست گفت: از نزدیک آنکه تنگ گرداند معاش بر آنکه خواهد بی‌علتی و فراخ گرداند روزی بر آنکه خواهد بی‌علتی.

و گفت: تاریکی طمع، مانع نور مشاهده است.

و گفت: ایمان بنده هرگز راست بنایستد تا صبر نکند بر ذل، همچنان که صبر کند بر عز. و گفت: هر که نگاه دارد دل خویش را با خدای تعالی به صدق، خدای تعالی حکمت را روان گرداند بر زبان او.

و گفت: خطر انبیا راست و وسوسه اولیا را و فکر عوام را و عزم فساق را.

و گفت: چون حق تعالی بر نیکوئی نظر کند بر بنده‌ای، غایبش گرداند در هر حال از هر مکروهی که هست و چون نظر به خشم کند درو، حالتی پدید آید از وحشت که هر که بود ازو بگریزد.

و گفت: سخن نگفت از حق مگر کسی که محجوب بود ازو.

و ازو پرسیدند که: معرفت چیست؟ گفت: بیرون آمدن از معارف.

و گفت: توحید آنست که بر دلت جز ذوق حق نگذرد، یعنی چندان توحید را غلبه بود که هر چه به خاطر می‌آید به توحید فرو می‌شود و به رنگ توحید برمی‌آید، چنان که در ابتدا همه از توحید برخاست و به رنگ عدد شد. اینجا همه به توحید باز فرو شود و به رنگ احد می‌گردد که: کنت له سمعا و بصر الحدیث.

و گفت: عاقل را در مشاهده لذت نباشد زیرا که مشاهدهٔ حق، فناست که اندر وی لذت نیست. و ازو پرسیدند که: تو از حق تعالی چه خواهی؟ گفت: هر چه دهد، که گدا را هر چه دهی جایی گیر آید. و ازو پرسیدند که: مرید به چه ریاضت کند؟ گفت: به صبر کردن بر امرهای شرع و از مناهی بازایستادن و صحبت با صالحان کردن.

و گفت: عطا بر دو گونه است: کرامت و استدراج. هرچه برتر بدارد کرامت بود، و هرچه از تو زائل شود استدراج.

و گفت: اگر نماز روا بودی بی‌قرآن بدین روا بودی

اتمنی علی الزمان مجالا

ان یری فی الحیوة طلعة حر

معنی آنست که از زمانه مجالی همی خواستم که در همه عمر خویش آزاد مردی بینم. چون وفاتش نزدیک رسید، وصیت کرد که: آن دو تار موی پیغامبر را علیه السلام که بازگرفته بودم، در دهان من نهید. تا بعد از وفات او چنان کردند و خاک او به مرو است و خلق به حاجات خواستن آنجا می‌روند و مهمات ایشان از آنجا حاصل شود و مجربست رحمةالله علیه.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن متقی مشهور آن منتهی مذکور آن شیخ عالم اخلاص آن محرم حرم خاص آن مشتاق بی‌اختیار ابواسحق شهریار رحمةالله علیه یگانهٔ عهد بود و نفسی موثر داشت و سخنی جان گیر و صدقی به غایت و سوزی بی‌نهایت و در ورع کمالی داشت و در طریقت دوربین و تیزفراست بود و از کازرون بود و صحبت مشایخ بسیار یافته بود و تربت شیخ را تریاک اکبر می‌گویند از آنکه هرچه از حضرت وی طلبند حق تعالی بفضل خود آن مقصود روا گرداند.

نقل است که آن شب که شیخ به وجود آمده بود از آن خانه نوری دیدند چون عمودی که به آسمان پیوسته بود و شاخ‌ها داشت و به هر اطرافی شاخی از آن نور می‌رفت و پدر و مادر شیخ مسلمان بودند اما جدش گبر بود.

عطار»تذکرة الأولیاء»بخش 89 - ذکر شیخ ابو اسحق شهریار کازرونی

اگلی نظم

آن ادب خوردهٔ ریاضت آن پروردهٔ عنایت آن بیننده انوار طرایق آن دانندهٔ اسرار حقایق آن به حقیقت وارث نبی شیخ وقت عثمان مغربی رحمةالله علیه از اکابر ارباب طریقت بود و ازجملهٔ اصحاب ریاضت و در مقام ذکر و فکر آیتی بود و در انواع علم خطر داشت و در تصوف صاحب تصنیف بود و بسی مشایخ کبار رادیده بود را نهرجوری و ابوالحسن الصایغ صحبت داشته و امام بود در حرم مدتی و در علو حال کس مثل او نشان نداد و در صحت حکم فراست و قوت هیبت و سیاست بی‌نظیر بود و صد و سی سال عمر یافت گفت: نگاه کردم در چنین عمری در من هیچ چیز نمانده بود که همچنان بر جاء بود که وقت جوانی مگر امل.

نقلست که در اول بیست سال عزلت گرفت در بیابانها چنانکه درین مدت حس آدمی نشیند تا ا زمشقت و ریاضت بنیت او بگداخت و چشمهایش به مقدار سوراخ جوال دوزی باز آمد و از صورت آدمی بگشت و از بعد بیست سال فرمان یافت از حق که با خلق صحبت کن با خود گفت: ابتدای صحبت با اهل خدا و مجاوران خانه وی بود مبارکتر بود قصد مکه کرد مشایخ را از آمدن او بدل آگاهی بود باستقبال او بیرون شدند او را یافتند بصورت مبدل شده و به حالی گشته که جز رمق خلق چیزی نمانده گفتند یا اباعثمان بیست سال بدین صفت زیستی که آدم و آدمیان در پیش کار تو عاجز شدند ما را بگوی تا خود چرا رفتی و چه دیدی و چه یافتی و چرا بازآمدی گفت: بسکر رفتم و آفت سکر دیدم و نومیدی یافتم بعجز بازآمدم رفته بودم تا اصل برم آخر دست من جز بفرع نرسید ندا آمد که یا باعثمان گرد فرع می‌گرد و درحال مستی می‌باش که اصل بریدن نه کار تست و صحو حقیقی دروست اکنون بازآمدم جمله مشایخ گفتند یا باعثمان حرامست از پس تو به معبران که عبارت صحو و سکر کنند که تو انصاف جمله بدادی.

عطار»تذکرة الأولیاء»بخش 91 - ذکر شیخ ابوعثمان مغربی رحمةالله علیه

آڈیو

0:000:00

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

0:000:00