صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش سی و هفتم
  4. »بخش 1 - المقالة السابعة و الثلثون

بخش 1 - المقالة السابعة و الثلثون

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سالک آتش دل شوریده حال

شد ز خیل حس برون پیش خیال

22

گفت ای در اصل یک ذات آمده

پنج محسوست مقامات آمده

33

تو یکی و جملهٔ پاک و نجس

میکنی ادراک همچون پنج حس

44

شم و ذوق و لمس با سمع و بصر

کرده یک لوح ترا ذات الصور

55

آنچه حاجت بود پنج آلت برونش

تو بیک آلت گرفتی در درونش

66

پارهٔ چون دور بودی از عدد

پنج مدرک نقدت آمد از احد

77

چون زمانی و مکانی آمدی

پنج ره در خرده دانی آمدی

88

گرچه بودت پنج محسوس آشکار

مدرکت هر پنج شد در پنج یار

99

چون نیارستی بیک ره پنج دید

از زمان ذات تو چندین رنج دید

1010

وی عجب از پنج ادراک قوی

صورتی ماند از زمانه معنوی

1111

چون بوحدت آمدی نزدیک تر

بود راه تو ز حس باریک تر

1212

پس به وحدت از عدد درکش مرا

ره به من بنمای و کن دلخوش مرا

1313

تا برون آیم ز چندین تفرقه

خرقه بر آتش نهم از مخرقه

1414

سر به وادی محبت آورم

ره درین غربت به قربت آورم

1515

زین سخن همچون خیالی شد خیال

حال بر وی گشت حالی زین محال

1616

گفت من زین نقد بس دور آمدم

زینچه میجوئی تو مهجور آمدم

1717

چون به من در خواب می آید خطاب

کی توانم دید بیداری به خواب

1818

هیچ صورت هیچ معنی هیچ کار

نیست جز در پرده بر من آشکار

1919

آنکه در پرده بود فریاد خواه

دیگری را چون دهد در پرده راه

2020

هیچ نگشاید ز من در هیچ حال

من خیالم چند پیمائی خیال

2121

گر طلبکاری ازینجا نقل کن

پای نه بر حس و ره بر عقل کن

2222

سالک آمد پیش پیر مهربان

حال خود با او نهاد اندر میان

2323

پیر گفتش هست دیوان خیال

از حس و از عقل پر خیل مثال

2424

هرکجا صورت جمال آرد پدید

زو مثالی در خیال آرد پدید

2525

قسم حس آمد فراق اما خیال

نقد دارد از همه عالم وصال

2626

هرچه خواهد جمله در پیشش بود

وینچنین وصلی هم از خویشش بود

2727

حس چنان در بعد افتادست طاق

کز وصال نقد بیند صد فراق

2828

نانهاده یک قدم در وصل خویش

صد فراقش آید از هر سوی پیش

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

بوعلی دقاق آن شیخ جهان

شد بنزدیک مریدی میهمان

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و هفتم»بخش 2 - الحكایة ‌و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور