صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش سی و دوم
  4. »بخش 1 - المقالة الثانیة و الثلثون

بخش 1 - المقالة الثانیة و الثلثون

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سالک آمد پیش موسی ناصبور

موسم موسی بدید از کوه طور

22

گفت ای نور دو عالم ذات تو

نه فلک ده یک زنه آیات تو

33

ای بشب گنج الهی یافته

از شبانی پادشاهی یافته

44

در شبانی گر رمه کردی بدست

بلکه در یک شب همه کردی بدست

55

تو چه دانستی که با چندین رمه

آن همه حاصل کنی با این همه

66

از گلیمی آمدی بیرون کلیم

در شبانی پادشا گشتی مقیم

77

در همه آفاق روزان و شبان

این چنین روزی نیابد یک شبان

88

روزیت چون در شبانی شد قوی

در شبانی ختم کردی شبروی

99

چون شنود انی انا اللّه گوش تو

هفت دریا خاست از یک جوش تو

1010

آتش حضرت ز راهت در ربود

کهربای حق چو کاهت در ربود

1111

بود تا آتش ز تو صد ساله راه

تو بیک جذبه شدی آنجایگاه

1212

کرد آن آتش جهان بر تو فراخ

ای همه سر سبزی آن سبز شاخ

1313

چون شدی بیخود ز کاس اصطناع

کرد جان تو کلام حق سماع

1414

از حجب چون آن کلام آمد بدر

گشت یک یک ذره داودی دگر

1515

صد جهان پرعقل بایستی و هوش

تا شدی آنجایگه جاوید گوش

1616

این چنین دولت که جاویدان تراست

خاص سلطانی و خود سلطان تراست

1717

گر کنی یک ذره دولت قسم من

در دو عالم با سر آید اسم من

1818

موسی عمرانش گفت ای سوخته

تانگردی آتشی افروخته

1919

جان نسوزی تن نفرسائی تمام

ره نیابی سوی جانان والسلام

2020

اول از هستی خود بیزار شو

پس بعشق نیستی در کار شو

2121

گر شوی در نیستی صاحب نظر

در جهان فقر گردی دیده ور

2222

فقر کلی نقد خاص مصطفاست

بی قبول او نیاید کار راست

2323

چون بدیدم فقر و صاحب همتیش

خواستم از حق تعالی امتیش

2424

چون تو هستی امت او شاد باش

بندگی او کن و آزاد باش

2525

راه او گیر و هوای او طلب

در رضای حق رضای او طلب

2626

مرده دل مردی تو و راهیست دور

زنده کن جان از دم صاحب زبور

2727

سالک آمد پیش پیر پاک ذات

شرح دادش آنچه بود از مشکلات

2828

پیر گفتش جان موسی کلیم

عالم عشق است و دریای عظیم

2929

در جهان عشق او دارد سبق

عشق را او میسزد الحق بحق

3030

عشق دولت خانهٔ هر دو جهانست

هرکه عاشق نیست داوش در میانست

3131

روی میباید بخون خویش شست

تا بود در عشق مرغ جانت چست

3232

عاشقی در عشق اگر نیکو بود

خویشتن کشتن طریق او بود

3333

هر کرا با عشق دمسازی فتاد

کمترین چیزیش جانبازی فتاد

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

میرزادی بود بس خورشید چهر

از قدم تا فرق چون خورشید مهر

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و دوم»بخش 2 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور