صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش هفتم
  4. »بخش 4 - الحكایة و التمثیل

بخش 4 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

خسروی قصری معظم ساز کرد

اوستاد کار کار آغاز کرد

22

در بر آن قصر زالی خانه داشت

از همه عالم همان ویرانه داشت

33

شاه را گفتند ای صاحب کمال

گر نباشد کلبهٔ این پیر زال

44

قصر نبود چار سو آن را بخر

تا شود قصرت مربع در نظر

55

پیرزن را خواند شاه سخت کوش

گفت گشت این کلبه را واجب فروش

66

تا مربع گردد این قصر بلند

این زمانت رخت میباید فکند

77

پیرزن گفتا که لا واللّه مگوی

از فروش این بنا ای شه مگوی

88

گر ترا ملک جهان گردد تمام

کار حرص تو کجا گیرد نظام

99

هر کرا حرص جهان ازجان نخاست

کی شود کارش بدین یک کلبه راست

1010

ترک این گیر و مرا مپشول هیچ

تا زآه من نگردی پیچ پیچ

1111

صبر کرد القصه روزی پادشاه

تا برفت آن پیره زن زان جایگاه

1212

شاه گفت آن خانه راویران کنید

چارسویش با زمین یکسان کنید

1313

هرچه دارد رخت او بر ره نهید

پس بنای قصر من آنگه نهید

1414

پیره زن آخر چو باز آمد ز راه

کلبهٔ خود دید قصر پادشاه

1515

رخت خود بر راه دید انداخته

کلبه را دیوار ایوان ساخته

1616

آتشی در جان آن غمگین فتاد

چشم چون سیلاب ازان آتش گشاد

1717

با دلی پرخون زدست شهریار

روی رادر خاک ره مالید زار

1818

گفت اگر اینجا نبودم ای اله

تو نبودی نیز هم این جایگاه

1919

تن زدی تا کلبهٔ احزان من

در هم افکندند بی فرمان من

2020

این بگفت و با رخی تر خشک لب

برکشید از حلق جان آهی عجب

2121

غلغلی در آسمان افتاد ازو

سرنگون شد حالی آن بنیاد ازو

2222

حق تعالی کرد آن شه را هلاک

در سرای خود فرو بردش بخاک

2323

عدل کن در ملک چون فرزانگان

تا نگردی سخرهٔ دیوانگان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

رفت نوشروان درآن ویرانهٔ

دید سر بر خاک ره دیوانهٔ

عطار»مصیبت نامه»بخش هفتم»بخش 3 - الحكایة و التمثیل

اگلی نظم

ناگهی بهلول را خشکی بخاست

رفت پیش شاه ازوی دنبه خواست

عطار»مصیبت نامه»بخش هفتم»بخش 5 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور