صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش سی و پنجم
  4. »بخش 9 - الحكایة و التمثیل

بخش 9 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

در میان جمع یک صاحب کمال

کرد محی الدین یحیی را سؤال

22

کان همه منصب که پیدا ونهان

مصطفی را بود در هر دوجهان

33

از چه گفت او کاشکی از بحر جود

حق نیاوردی مرا اندر وجود

44

آنکه جمله از برای او بود

هر دوعالم خاک پای او بود

55

این چرا گوید چه حکمت دانی این

شرح ده چندان که می بتوانی این

66

گفت دو لوری بچه مرد و زنی

کرده در خرگه بصحرا مسکنی

77

بود دو خرگه برابر هر دو را

وصل یکدیگر میسر هر دو را

88

هر دو در خوبی کمالی داشتند

هم ملاحت هم جمالی داشتند

99

هر دو مست روی یکدیگر شدند

صید شست موی یکدیگر شدند

1010

روز و شب در عشق هم میسوختند

سال و مه سر تا قدم میسوختند

1111

بر جمال یکدیگر میزیستند

دایماً در هم همی نگریستند

1212

یک دم از همشان شکیبائی نبود

زانکه عشق هر دو هر جائی نبود

1313

عاقبت آن هر دو را از روزگار

گوسفند و گاو شد بیش از شمار

1414

کار و بار هر دو تن بسیار شد

هر دو خرگه جای گیر و دار شد

1515

چون زیادت گشت هر ساعت مقام

بیشتر شد هر زمان خیل وغلام

1616

آمدند از دشت سوی شهر باز

شد میسرشان دو قصر سرفراز

1717

پرده دار و حاجبان بنشاندند

پادشاهی جهان میراندند

1818

کار هر دو در گذشت از آسمان

زآنکه بود آن در ترقی هر زمان

1919

زین سبب آن هر دو مرغ دلنواز

اوفتادند از بر هم دور باز

2020

هر دو را از کار و بار و گیر دار

وصل رفت و هجر آمد آشکار

2121

در میان هر دو راهی دور ماند

این از آن و آن ازین مهجور ماند

2222

در فراق یکدگر میسوختند

هر دم از نوع دگر میسوختند

2323

هیچکس از دردشان آگه نبود

هیچ سوی یکدگرشان ره نبود

2424

هر دو مشتاق گدائی آمدند

دشمن آن پادشائی آمدند

2525

درگدائی هر دوچون شیر و شکر

تازه و خوش میشدند از یکدگر

2626

لیک چون منشور شاهی خواندند

از سپیدی در سیاهی ماندند

2727

در گدائیشان بسی به بود کار

پادشاهیشان نیامد سازگار

2828

در گدائی عشق با هم باختند

در شهی با هم نمیپرداختند

2929

عاقبت از گردش لیل ونهار

هر دو تن را کرد مفلس روزگار

3030

پادشاهی رفت وآن بیشی نماند

حاصلی جز نقد درویشی نماند

3131

شهر را بیخویشتن بگذاشتند

راه صحرا هر دو تن برداشتند

3232

هر دوچون محروم و مسکین آمدند

با سر جای نخستین آمدند

3333

همچو اول بار دو خرگه تمام

برکشیدند آن دو تن در یک مقام

3434

بار دیگر هر دو دلبر بی تعب

در برابر اوفتادند ای عجب

3535

هر دو از سر باز در هم گم شدند

وز همه عالم بیک دم گم شدند

3636

نقد وصل وگنج جان برداشتند

زحمت هجر از میان برداشتند

3737

هر زمان ذوقی دگرگون یافتند

هر نفس صد لذت افزون یافتند

3838

برگشادند آن دو مرغ آنجا زفان

شکرها گفتند حق را هر زمان

3939

کز شهی با این گدائی آمدیم

با سر این آشنائی آمدیم

4040

پادشاهی دام ما افتاده بود

تا دو مرغ از هم جدا افتاده بود

4141

خاک درویشی شدیم از جان پاک

بر سر آن پادشاهی باد خاک

4242

کاش آن شاهی نبودی وآن کمال

تا نبردی روزگار این وصال

4343

کاش بی کوس و علم می بودمی

تا چنین دایم بهم میبودمی

4444

گر همه عالم مسلم بودن است

از همه مقصود با هم بودن است

4545

هر دو چون باهم رسیدیم این نفس

فارغیم از جمله کار اینست و بس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بود درویشی بغایت غم زده

آن یکی گفتش که ای ماتم زده

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و پنجم»بخش 8 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور