صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش سی و پنجم
  4. »بخش 9 - الحكایة و التمثیل

بخش 9 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

در میان جمع یک صاحب کمال

کرد محی الدین یحیی را سؤال

2

کان همه منصب که پیدا ونهان

مصطفی را بود در هر دوجهان

3

از چه گفت او کاشکی از بحر جود

حق نیاوردی مرا اندر وجود

4

آنکه جمله از برای او بود

هر دوعالم خاک پای او بود

5

این چرا گوید چه حکمت دانی این

شرح ده چندان که می بتوانی این

6

گفت دو لوری بچه مرد و زنی

کرده در خرگه بصحرا مسکنی

7

بود دو خرگه برابر هر دو را

وصل یکدیگر میسر هر دو را

8

هر دو در خوبی کمالی داشتند

هم ملاحت هم جمالی داشتند

9

هر دو مست روی یکدیگر شدند

صید شست موی یکدیگر شدند

10

روز و شب در عشق هم میسوختند

سال و مه سر تا قدم میسوختند

11

بر جمال یکدیگر میزیستند

دایماً در هم همی نگریستند

12

یک دم از همشان شکیبائی نبود

زانکه عشق هر دو هر جائی نبود

13

عاقبت آن هر دو را از روزگار

گوسفند و گاو شد بیش از شمار

14

کار و بار هر دو تن بسیار شد

هر دو خرگه جای گیر و دار شد

15

چون زیادت گشت هر ساعت مقام

بیشتر شد هر زمان خیل وغلام

16

آمدند از دشت سوی شهر باز

شد میسرشان دو قصر سرفراز

17

پرده دار و حاجبان بنشاندند

پادشاهی جهان میراندند

18

کار هر دو در گذشت از آسمان

زآنکه بود آن در ترقی هر زمان

19

زین سبب آن هر دو مرغ دلنواز

اوفتادند از بر هم دور باز

20

هر دو را از کار و بار و گیر دار

وصل رفت و هجر آمد آشکار

21

در میان هر دو راهی دور ماند

این از آن و آن ازین مهجور ماند

22

در فراق یکدگر میسوختند

هر دم از نوع دگر میسوختند

23

هیچکس از دردشان آگه نبود

هیچ سوی یکدگرشان ره نبود

24

هر دو مشتاق گدائی آمدند

دشمن آن پادشائی آمدند

25

درگدائی هر دوچون شیر و شکر

تازه و خوش میشدند از یکدگر

26

لیک چون منشور شاهی خواندند

از سپیدی در سیاهی ماندند

27

در گدائیشان بسی به بود کار

پادشاهیشان نیامد سازگار

28

در گدائی عشق با هم باختند

در شهی با هم نمیپرداختند

29

عاقبت از گردش لیل ونهار

هر دو تن را کرد مفلس روزگار

30

پادشاهی رفت وآن بیشی نماند

حاصلی جز نقد درویشی نماند

31

شهر را بیخویشتن بگذاشتند

راه صحرا هر دو تن برداشتند

32

هر دوچون محروم و مسکین آمدند

با سر جای نخستین آمدند

33

همچو اول بار دو خرگه تمام

برکشیدند آن دو تن در یک مقام

34

بار دیگر هر دو دلبر بی تعب

در برابر اوفتادند ای عجب

35

هر دو از سر باز در هم گم شدند

وز همه عالم بیک دم گم شدند

36

نقد وصل وگنج جان برداشتند

زحمت هجر از میان برداشتند

37

هر زمان ذوقی دگرگون یافتند

هر نفس صد لذت افزون یافتند

38

برگشادند آن دو مرغ آنجا زفان

شکرها گفتند حق را هر زمان

39

کز شهی با این گدائی آمدیم

با سر این آشنائی آمدیم

40

پادشاهی دام ما افتاده بود

تا دو مرغ از هم جدا افتاده بود

41

خاک درویشی شدیم از جان پاک

بر سر آن پادشاهی باد خاک

42

کاش آن شاهی نبودی وآن کمال

تا نبردی روزگار این وصال

43

کاش بی کوس و علم می بودمی

تا چنین دایم بهم میبودمی

44

گر همه عالم مسلم بودن است

از همه مقصود با هم بودن است

45

هر دو چون باهم رسیدیم این نفس

فارغیم از جمله کار اینست و بس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بود درویشی بغایت غم زده

آن یکی گفتش که ای ماتم زده

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و پنجم»بخش 8 - الحكایة و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور