عطار»منطقالطیر»بیان وادی طلب»بیان وادی طلببیان وادی طلبشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی، آزادهآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچون فرو آیی به وادی طلبپیشت آید هر زمانی صدتعب2نقل کریںصد بلا در هر نفس اینجا بودطوطی گردون، مگس اینجا بود3نقل کریںجد و جهد اینجات باید سالهازآن که اینجا قلب گردد حالها4نقل کریںملک اینجا بایدت انداختنملک اینجا بایدت در باختن5نقل کریںدر میان خونت باید آمدنوز همه بیرونت باید آمدن6نقل کریںچون نماند هیچ معلومت به دستدل بباید پاک کرد از هرچه هست7نقل کریںچون دل تو پاک گردد از صفاتتافتن گیرد ز حضرت نور ذات8نقل کریںچون شود آن نور بر دل آشکاردر دل تو یک طلب گردد هزار9نقل کریںچون شود در راه او آتش پدیدور شود صد وادی ناخوش پدید10نقل کریںخویش را از شوق او دیوانهواربر سر آتش زند پروانهوار11نقل کریںسر طلب گردد ز مشتاقی خویشجرعهای می، خواهد از ساقی خویش12نقل کریںجرعهای ز آن باده چون نوشش شودهر دو عالم کل فراموشش شود13نقل کریںغرقهٔ دریا بماند خشک لبسر جانان میکند از جان طلب14نقل کریںز آرزوی آن که سربشناسد اوز اژدهای جان ستان نهراسد او15نقل کریںکفر و ایمان گر به هم پیش آیدشدرپذیرد تا دری بگشایدش16نقل کریںچون درش بگشاد، چه کفر و چه دینزانک نبود زان سوی در آن و این◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمگفت چون حق میدمید این جان پاکدر تن آدم که آبی بود و خاکعطار»منطقالطیر»بیان وادی طلب»حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدمآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمگفت چون حق میدمید این جان پاکدر تن آدم که آبی بود و خاکعطار»منطقالطیر»بیان وادی طلب»حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدم