عطار»منطقالطیر»داستان کبک»حکایت سلیمان و نگین انگشتری اوحکایت سلیمان و نگین انگشتری اوشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: آزاده، گروه چامهخوانآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهیچ گوهر را نبود آن سروریکآن سلیمان داشت در انگشتری2نقل کریںزآن نگینش بود چندان نام و بانگو آن نگین خود بود سنگی نیمدانگ3نقل کریںچون سلیمان کرد آن گوهر نگینزیر حکمش شد همه روی زمین4نقل کریںچون سلیمان مُلک خود چندان بدیدجملهٔ آفاق در فرمان بدید5نقل کریںگر چه شادروان چل فرسنگ داشتهم بنا بر نیم دانگِ سنگ داشت6نقل کریںگفت: چون این مملکت وین کار و بارزین قدر سنگ است دائم پایدار7نقل کریںمن نمیخواهم که در دنیا و دینباز مانَد کس به ملکی هم چنین8نقل کریںپادشاها من به چشمِ اعتبارآفت این ملک دیدم آشکار9نقل کریںهست آن در جنب عقبی مختصربعد از این کس را مده هرگز دگر10نقل کریںمن ندارم با سپاه و ملک کارمیکنم زنبیلبافی اختیار11نقل کریںگر چه زآن گوهر سلیمان شاه شدآن گهر بودش که بندِ راه شد12نقل کریںزآن به پانصد سال بعد از انبیابا بهشتِ عَدْن گردد آشنا13نقل کریںآن گهر چون با سلیمان این کندکی چو تو سرگشته را تمکین کند؟14نقل کریںچون گهر سنگیست چندین کان مکَنجز برای روی جانان جان مکَن15نقل کریںدل ز گوهر برکن ای گوهرطلب!جوهری را باش دائم در طلب◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکبک بس خرم خرامان در رسیدسرکش و سرمست از کان در رسیدعطار»منطقالطیر»داستان کبک»داستان کبکآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهگروه چامهخوانآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور