عطار»منطقالطیر»سیمرغ در پیشگاه سیمرغ»سیمرغ در پیشگاه سیمرغسیمرغ در پیشگاه سیمرغشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںزین سخن مرغان وادی سر به سرسرنگون گشتند در خون جگر2نقل کریںجمله دانستند کین شیوه کماننیست بر بازوی مشتی ناتوان3نقل کریںزین سخن شد جان ایشان بیقرارهم در آن منزل بسی مردند زار4نقل کریںوان همه مرغان همه آن جایگاهسر نهادند از سر حسرت به راه5نقل کریںسالها رفتند در شیب و فرازصرف شد در راهشان عمری دراز6نقل کریںآنچ ایشان را درین ره رخ نمودکی تواند شرح آن پاسخ نمود7نقل کریںگر تو هم روزی فروآیی به راهعقبهٔ آن ره کنی یک یک نگاه8نقل کریںبازدانی آنچ ایشان کردهاندروشنت گردد که چون خون خوردهاند9نقل کریںآخر الامر از میان آن سپاهکم رهی ره برد تا آن پیش گاه10نقل کریںزان همه مرغ اندکی آنجا رسیداز هزاران کس یکی آنجا رسید11نقل کریںباز بعضی غرقهٔ دریا شدندباز بعضی محو و ناپیدا شدند12نقل کریںباز بعضی بر سر کوه بلندتشنه جان دادند در گرم و گزند13نقل کریںباز بعضی را ز تف آفتابگشت پرها سوخته، دلها کباب14نقل کریںباز بعضی را پلنگ و شیر راهکرد در یک دم به رسوایی تباه15نقل کریںباز بعضی نیز غایب ماندنددر کف ذات المخالب ماندند16نقل کریںباز بعضی در بیابان خشک لبتشنه در گرما بمردند از تعب17نقل کریںباز بعضی ز آرزوی دانهایخویش را کشتند چون دیوانهای18نقل کریںباز بعضی سخت رنجور آمدندباز پس ماندند و مهجور آمدند19نقل کریںباز بعضی در عجایب های راهباز استادند هم بر جایگاه20نقل کریںباز بعضی در تماشای طربتن فرو دادند فارغ از طلب21نقل کریںعاقبت از صد هزاران تا یکیبیش نرسیدند آنجا اندکی22نقل کریںعالمی پر مرغ میبردند راهبیش نرسیدند سی آن جایگاه23نقل کریںسی تن بیبال و پر، رنجور و سستدل شکسته، جان شده، تن نادرست24نقل کریںحضرتی دیدند بیوصف وصفتبرتر از ادراک عقل و معرفت25نقل کریںبرق استغنا همی افروختیصد جهان در یک زمان میسوختی26نقل کریںصد هزاران آفتاب معتبرصد هزاران ماه و انجم بیشتر27نقل کریںجمع میدیدند حیران آمدههمچو ذره پای کوبان آمده28نقل کریںجمله گفتند ای عجب چون آفتابذرهٔ محوست پیش این حساب29نقل کریںکی پدید آییم ما این جایگاهای دریغا رنج برد ما به راه30نقل کریںدل به کل از خویشتن برداشتیمنیست زان دست این که ما پنداشتیم31نقل کریںآن همه مرغان چو بیدل ماندهاندهمچو مرغ نیم بسمل ماندهاند32نقل کریںمحو میبودند و گم، ناچیز همتا برآمد روزگاری نیز هم33نقل کریںآخر از پیشان عالی درگهیچاوش عزت برآمد ناگهی34نقل کریںدید سی مرغ خرف را مانده بازبال و پرنه، جان شده، در تن گداز35نقل کریںپای تا سر در تحیر ماندهنه تهی شان مانده نه پر مانده36نقل کریںگفت هان ای قوم از شهر کهایددر چنین منزل گه از بهر چهاید37نقل کریںچیست ای بیحاصلان نام شمایا کجا بودست آرام شما38نقل کریںیا شما را کس چه گوید در جهانبا چه کارآیند مشتی ناتوان39نقل کریںجمله گفتند آمدیم این جایگاهتا بود سیمرغ ما را پادشاه40نقل کریںما همه سرگشتگان درگهیمبیدلان و بیقراران رهیم41نقل کریںمدتی شد تا درین راه آمدیماز هزاران، سی به درگاه آمدیم42نقل کریںبر امیدی آمدیم از راه دورتا بود ما را درین حضرت حضور43نقل کریںکی پسندد رنج ما آن پادشاهآخر از لطفی کند در ما نگاه44نقل کریںگفت آن چاوش کای سرگشتگانهمچو در خون دل آغشتگان45نقل کریںگر شما باشید و گرنه در جهاناوست مطلق پادشاه جاودان46نقل کریںصد هزاران عالم پر از سپاههست موری بر در این پادشاه47نقل کریںاز شما آخر چه خیزد جز زحیربازپسگردید ای مشتی حقیر48نقل کریںزان سخن هر یک چنان نومید شدکان زمان چون مردهٔ جاوید شد49نقل کریںجمله گفتند این معظم پادشاهگر دهد ما را بخواری سر به راه50نقل کریںزو کسی را خواریی هرگز نبودور بود زو خواریی از عز نبود◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمگفت مجنون گر همه روی زمینهر زمان بر من کنندی آفرینعطار»منطقالطیر»سیمرغ در پیشگاه سیمرغ»گفتهٔ مجنون که دشنام لیلی را بر آفرین همهٔ عالم ترجیح میدادآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمگفت مجنون گر همه روی زمینهر زمان بر من کنندی آفرینعطار»منطقالطیر»سیمرغ در پیشگاه سیمرغ»گفتهٔ مجنون که دشنام لیلی را بر آفرین همهٔ عالم ترجیح میداد