صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »هیلاج نامه
  3. »بخش 57 - در سر صفات بعیان عین الیقین فرماید

بخش 57 - در سر صفات بعیان عین الیقین فرماید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

لقای خالق الخلق قدیمم

که بسم الله الرحمن الرحیمم

22

مرا اینجا نباید خویش و پیوند

حقیقت نه زن و نی یار و فرزند

33

نمانم هیچکس را من به تحقیق

دهم هر کس که خواهم عین توفیق

44

صفاتم بین منزه از همه کس

مرا بنگر تو هم از پیش و از پس

55

نداند وصف من کردن به جز من

ز اسرارم حقیقت هست روشن

66

منم منصور شاه آفرینش

حققت عذر خواه آفرینش

77

بیان میگویم این اسرار سرباز

که خواهم باخت اینجا نیک و بد باز

88

وصالم آفرینش پایدار است

دلم با جان در اینجا بردبار است

99

سزای خود دهم اینجای با خود

برم یکسانست اینجا نیک یابد

1010

کنون شیخا منم سلطان عالم

یقین هم جان و هم جانان عالم

1111

منم جان در تن هر کس حقیقت

که باشدجز من اینجاگه حقیقت؟

1212

منم جان در تن این جمله اینجا

همه نادان ومن درخویش دانا

1313

منم جان در تن ونور دودیده

کسی وصلم در اینجا کل ندیده

1414

که یابد وصل من گر جان شود باز

حقیقت بود ما باشد یقین باز

1515

تو شیخا این چنین دان سرّ توحید

که در توحید موجود است تقلید

1616

شنیدستی قیامت را که گویند

قیامت روز امروز است جویند

1717

قیامت روز امروز است اینجا

از آنم بخت پیروز است اینجا

1818

قیامت روز امروز است بنگر

همه ذرات من نزدیک آور

1919

قیامت خویشتن داده است کل باز

اگرچه مانده اندر عین ذل باز

2020

قیامت دیدهٔ امروز او بین

ز من بشنو حقیقت صاحب دین

2121

مبین منصور جز دیدار بیچون

که بنموده است دانا بیچه وچون

2222

ابی مثلست در آفاق میدان

فتاده اندرین سر طاق میدان

2323

ندارد مثل در آفاق منصور

که بیشک اوفتاده طاق منصور

2424

درین نه طاق روی او پدید است

ابا تو این زمان گفت و شنید است

2525

مرا ای شیخ دین دیندار اینجا

که میگویم ترا در دار اینجا

2626

جهان میبین تو شادان از رخ من

حقیقت گوش کن این پاسخ من

2727

بود منصور ذات لایزالی

درین منزل تجلی جلالی

2828

مرا زیبد که اینجا مینماید

در وصلت اینجا میگشاید

2929

در وصلت گشادم می نه بینی

ترا منداد دادم می نه بینی

3030

هنوز اندر کمال شیخ اینجا

نمیدانی یقین گفتار ما را

3131

کمان بگذار و بنگر دید دیدم

که گویم درحقیقت ناپدیدم

3232

کمان بردار و ما را پیشوا بین

چو منصور اندر اینجا گه خدابین

3333

منم الله جز من نیست ای خلق

وجودذات من یکیست ای خلق

3434

خلایق این زمان ما را پرستند

در اینجاهرکه استاداست هستند

3535

خدای خویشتن منصور باشد

درونش بین همه پرنور باشد

3636

خدای جمله منصور است حلاج

نهاده برسر شیخ جهان تاج

3737

خدای جملگی منصور شیخ است

ولکین در میان منصور شیخ است

3838

کجادانند این سرّ می ندانند

همه منصور را بینند وخوانند

3939

همه منصور دانند از حقیقت

پرستندش همه اندر شریعت

4040

بجز منصور اینجا نیست الله

که از اسرار رحمن است آگاه

4141

خبر تا میدهد ز اسرار اینجا

نمودار است او بردار اینجا

4242

نمودار است رویش باز بیند

پرستیدن اگر صاحب یقیناند

4343

خدا منصور و منصوراست خالق

وصال اینست اینجا ای خلایق

4444

خلایق جمله درگفتار ماندند

همه در پردهٔ پندار ماندند

4545

همه در پردهاند و مانده کل باز

در اینجا گاه اندر عین ذل باز

4646

منم در پردهٔ جانها حقیقت

پدیدارند جانهای حقیقت

4747

تعالی این چه شور است و چه افغان

که تا افکندهام اندر دل و جان

4848

خلایق من خدایم تا به بینند

نمودم مینمایم تا به بینند

4949

خلایق من خدایم در نمودار

ز عشق خویش امروزم بر این دار

5050

خلایق من خدایم چند گویم

همه خواهند تا پیوند جویم

5151

منم پیوندتان اکنون خلایق

منم جان می ندانند این خلایق

5252

صفات ذات من در جمله پیداست

درون جملگی دیدم هویداست

5353

دگر با شیخ گفت ای پیر رهبر

زمانی باش و ما را باش غمخور

5454

زمانی شیخ ما را بیوفا باش

تو بر ما این زمان تو پیشوا باش

5555

بفرما این زمان کاینجا جُنید است

که سیمرغست اندر خویش صید است

5656

بسی گفتم نخواهد بُرد فرمان

مرا امروز ای شیخ جهان بان

5757

ز هر گونه ورا میگویمش باز

همی سوزد دلش بر من سرافراز

5858

نمیدانم ورا معذور دارم

نمیخواهم که وی را دور دارم

5959

اگر او عاشق کل پاکباز است

حقیقت بیشکی در پایدار است

6060

بفرماید مرا اینجا قصاص او

که عام الناس را باشد مناص او

6161

فتادستند و نادانان راهند

چوامروزی که در دیدار شاهند

6262

نمیدانند شاه خود یقین باز

بماندستم درون جان و تن باز

6363

مرا دانندصورت راز داند

ازین فکرت از ایشان باز ماند

6464

چنان در فکر ماندستند اینجا

فتاده از خروش بانگ وغوغا

6565

بخواهم کرد اکنون یادگارم

برای شیخ هان برروی دارم

6666

خلایق را بپرس و عالمان باز

یقین از ما گمان از جاهلان باز

6767

که منصور است اکنون راز گفته

حقیقت سر جانان بازگفته

6868

چنان بنموده است امروز او باز

که خواهد گشت اندر عشق جانباز

6969

نخواهد باخت جانان روی جانان

فکنده دمدمه درکوی جانان

7070

بخواهد باخت جان و سرحقیقت

ندارد هیچ او سر بر حقیقت

7171

چنین میگوید اینجا پیر حلاج

که امروزم کنید از عشق آماج

7272

چو آیم این زمان اندر دل و جان

حقیقت میزنم من دم ز جانان

7373

اگر از عاشقان راه مائید

همی امروز کل آگاه مائید

7474

نخواهم جان و تن نی عز و نی ذل

بخواهم این زمان انداختن کل

7575

دل وجان چون حجاب راه ما بود

کنون هم جان و دل آگاه ما بود

7676

چو دل آگاه شد هم جان آگاه

شوید آگاه از ما خلق گمراه

7777

کنون سر را بگفتم در قصاصم

نظر میکن تو درعین سپاسم

7878

بگو ای شیخ اکنون چون کبیر است

در اینجا کردهام من بینظیر است

7979

نظیرت نیست اندر روی آفاق

مرا این قطب در روی جهان طاق

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بگو شیخ کبیر کار دیده

که تقوی داری ای برگزیده

عطار»هیلاج نامه»بخش 56 - اسرارگفتن منصور با شیخ کبیر در اعیان

اگلی نظم

چو شیخ این راز بشنید از خداباز

جُنید پیر را گفت ای سرافراز

عطار»هیلاج نامه»بخش 58 - راز گفتن شیخ کبیر با شیخ جنید(قس) از هواداری منصور

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور