صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »هیلاج نامه
  3. »بخش 47 - راز گفتن شیخ کبیر پاسخ جنید از کار منصور

بخش 47 - راز گفتن شیخ کبیر پاسخ جنید از کار منصور

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

حقیقت از شب اندر کشتی این راز

مرا میگفت نزد آن کسان باز

2

من ای شیخا حقیقت چون خدایم

یقین گشتی جهان را رهنمایم

3

خدایم من که در کون و مکانم

بدان شیخا که برتر ز آسمانم

4

خدایم من نشسته سوی کشتی

در این اسرار شیخا چون گذشتی

5

فلک را با ملک در سوی دریا

من امشب دیدهام در خویش پیدا

6

همه از من پدیدارند امشب

ز من بیشک خریدارند امشب

7

همه در من من اندر خود نشسته

مهار عشق را بر جمله بسته

8

بدستم آسمانها و زمین است

مرا خورشید در مهر نگین است

9

مرا پیوسته اینجا آشنائی است

ابا ذراتم اینجاگه خدائی است

10

به بین شیخا درون بحر هستی

مرا اینجا خدایم در پرستی

11

حقیقت کافرم هم بت پرستم

حقیقت جوهری در بحر هستم

12

من اینجا بر سر کشتی اسرار

درون بحر هستم درّ شهوار

13

تودانی شیخ بنگر در بُن بحر

نظر کن درّ مابین اندر این قعر

14

نظر کن در من و بنگر در اینجا

حققت در ما را جوهر اینجا

15

همه ذراتاند از من پدیدار

منم در وصل خود خود را خریدار

16

خدای برّ و بحر جمله گانم

محیط جملهٔ کون و مکانم

17

چه باشد نزد من دیدار عقبی

منم اسرار وآن بر جمله مولا

18

درون جمله اینجا راز بینم

کجا در دار خود را باز بینم

19

کجا یابم حقیقت دار خود باز

که تا بردار خود گردم سرافراز

20

عجب ماندم در آن شب کو چنین گفت

در اسرار آن شب این چنین سفت

21

که بنگر هان چو تو شیخ کبیری

بمانده در کف صورت اسیری

22

مرا هم صورتست وذات و معنی

منم پیوسته در آیات و معنی

23

جلالم در جلالم بحر مانده

بسی دربحر خود کشتی برانده

24

کنون از بحر خواهم رفت بیرون

نمایم راز اینجا بیچه و چون

25

درین بحر فنا بودم گرفتار

دو روزی با تو در دریای اسرار

26

کنون شیخا چو وقت رفتن آمد

مرا اسرار با تو گفتن آمد

27

برون خواهم شدن دراندرونم

تمات بحریان راه نمونم

28

تو شیخا دل ابا ماراست میدار

که ما را باز بینی بر سر دار

29

در آن روزی که در بغداد آیی

ابا ما یک دمی دل شاد آیی

30

مرا آن روز بینی خوار و خسته

طناب ذُل اندر دست بسته

31

مرا آن روز یابی شاه عالم

مرا آن لحظه یاب آگاه عالم

32

چنین خواهد بدن گر باز بینی

مرادر عشق صاحب راز بینی

33

تو شیخا این زمان از ما نهانی

که مادانیم راز و تو ندانی

34

درین ره گرچه بیشک واصلانند

نه هر کس اصل کل اینجا بدانند

35

همانکس وصل یابد همچو من باز

که گردد سوی دریای فنا باز

36

بدریای فنا خواهم شدن من

بجوهر کل خدا خواهم بدن من

37

بدریای فنا خواهم شدن کل

که تا یابی چو ما در عین آن ذل

38

در این دریا کنون رفتیم و گفتیم

حقیقت را ز رخ را در نهفتیم

39

خدایم چند گویم من خدایم

حقیقت بیزوال و در بقایم

40

مگو ای ابله دیوانه این راز

وگرنه لایقی بر نفت و براز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جوابش داد شیخ جمله عشاق

که همچون او نه بینی گرد آفاق

عطار»هیلاج نامه»بخش 46 - جواب دادن شیخ کبیر مر شیخ جنید (قس) را

اگلی نظم

یکی ز آن جمع نادان بود در حال

به نادانی زبان بگشاد در قال

عطار»هیلاج نامه»بخش 48 - نکوهش کردن جاهل منصور را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور