صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش شانزدهم
  4. »(3) حکایت سلیمان و طلب کردن کوزه

(3) حکایت سلیمان و طلب کردن کوزه

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سلیمان کوزهٔ می‌خواست روزی

که تا آبی خورد بی هیچ سوزی

22

که آن کوزه نبوده باشد آنگاه

ز خاک مردگان افتاده در راه

33

چنین خاکی طلب کردند بسیار

ندیدند ای عجب از یک طلب کار

44

یکی دیوی درآمد گفت این خاک

بیارم من ز خاک مردگان پاک

55

بدریائی فرو شد سرنگون سار

هزاران گز فرو برد او بیکبار

66

ز قعر آن همه خاکی برانداخت

ازان گِل کرد و آخر کوزهٔ ساخت

77

سلیمان کوزه را چون آب در کرد

ز حال خویشش آن کوزه خبر کرد

88

که من هستم فلان بن فلانی

بخور آبی چه می‌پرسی نشانی

99

کز اینجا تا به پُشت گاو و ماهی

تن خلقست چندانی که خواهی

1010

ازان خاکی که شخص آن واین نیست

اگر تو کوزه خواهی در زمین نیست

1111

ترا گر کوزهٔ وگر تنوریست

یقین می‌دان که آن از خاک گوریست

1212

خُنُک آن گِل که گرچه یافت تابی

ولیکن کوزه شد از بهرِ آبی

1313

بتر آن گل که سازندش تنوری

که هر ساعت بتابندش بزوری

1414

بگورستان نگر تا درد بینی

جهانی زن جهانی مرد بینی

1515

همه در خاک و در خون باز مانده

درون ره نی ز بیرون باز مانده

1616

اگر بینائیت ازجان پاکست

ببین تا خاک گورستان چه خاکست

1717

که هر ذرّه ز خاکش گر بجوئی

ز خسرة صد جهان یابی تو گوئی

1818

چو گورستان نخستین منزل آمد

ببین تا آخرین چه مشکل آمد

1919

اگر خواهی صفای آن جهانی

بگورستان گذر تا می‌توانی

2020

که دل زنده شود از مرده دیدن

شود نقدت بدان عالم رسیدن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مگر روزی گذر می‌کرد هارون

رسید آنجایگه بهلولِ مجنون

عطار»الهی نامه»بخش شانزدهم»(2) حکایت هارون با بهلول

اگلی نظم

شهی در خشم رفت از مردِ درویش

براندش با دلی پُر درد از پیش

عطار»الهی نامه»بخش شانزدهم»(4) حکایت پادشاه که از درویش در خشم شد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور