صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش هشتم
  4. »(5) حکایت پسر صاحب جمال و عاشق شوریده حال

(5) حکایت پسر صاحب جمال و عاشق شوریده حال

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

یکی صاحب جمال دلستان بود

که از رویش عرق بر بوستان بود

2

بهاری بود در صحرا بمانده

بزیر خیمهٔ تنها بمانده

3

ازو خیمه سپهری معتبر بود

که زیر خیمه خورشیدی دگر بود

4

جوانی را نظر ناگه بیفتاد

ز عشق او دلش از ره بیفتاد

5

چنان در عشق محکم گشت بندش

که پند کس نیامد سودمندش

6

نبودی صبر یک دم از جمالش

ولی بوئی نبردی از وصالش

7

مگر بود اتّفاق غم گساران

که روزی اوفتاد آغاز باران

8

همه صحرانشینان می‌دویدند

بزیر خیمه سر در می‌کشیدند

9

قضارا عاشق و معشوق دلبر

دران یک خیمه افتادند همبر

10

چو از اندازه باران بیشتر شد

همی هر کس بزیر جامه در شد

11

بزیر خیمه در آن هر دو دلخواه

بزیر جامهٔ رفتند آنگاه

12

بچشم از یکدیگر جان می‌ربودند

زلب بر همدگر جان می‌فزودند

13

دعا می‌کرد هر سوزنده جانی

که کم کن ای خدا باران زمانی

14

ولی می‌گفت عاشق یا الهی

زیادت کن نه کم چندانکه خواهی

15

کنون کز ابر طوفانی روانست

اگر کشتی برانم وقت آنست

16

بسی بودست قحط غمگساران

که ترّی نیست این ساعت ز باران

17

اگر می‌بارد این تا روز محشر

قیامت گردد از شادی میسّر

18

خدایا نقد گردان آن سعادت

که گردد هر زمان باران زیادت

19

چو حق ابلیس ملعون را همی خواست

همان چیز او ز حق افزون همی خواست

20

چو حق بی‌واسطه با او سخن گفت

برای آن همه از خویشتن گفت

21

چوامر سجده آمد آن لعین را

بخوابانید چشم راه بین را

22

بدو گفتند اُسجُد قال لاغَیر

برو خواندند اِخسَوا قَالَ لاَضَیر

23

اگرچه لعنتی از پی درآرم

به پیش غیر او سر کی درآرم

24

بغیری گرمرا بودی نگاهی

نبودی حکمم از مه تا بماهی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نشسته بود ایاز و شاه پیروز

ایازش پای می‌مالید تا روز

عطار»الهی نامه»بخش هشتم»(4) حکایت سلطان محمود با ایاز

اگلی نظم

در آن ساعت که محمود جهاندار

برون می‌رفت ازدنیای غدّار

عطار»الهی نامه»بخش هشتم»(6) حکایت سلطان محمود و ایاز در حالت وفات

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور