عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 146غزل شمارهٔ 146شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: استصبحصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںرطل گران ده صبوح زانکه رسیده است صبحتا سر شب بشکند تیغ کشیده است صبح22نقل کریںروی نهفته است تیر روی نهاده است مهرپشت بداده است ماه هین که رسیده است صبح33نقل کریںبر سر زنگی شب همچو کلاه است ماهبر در قفل سحر همچو کلید است صبح44نقل کریںای بت بربطنواز پردهٔ مستان بسازکز رخ هندوی شب پرده دریده است صبح55نقل کریںصبح برآمد زکوه وقت صبوح است خیزکز جهت غافلان صور دمیده است صبح66نقل کریںسوخته گردد شرار کز نفس سوختهگنبد فیروزه را فرق بریده است صبح77نقل کریںبوی خوش باد صبح مشک دمد گوییاکز دم آهوی چین مشک مزید است صبح88نقل کریںنی که از آن است صبح مشک فشان کز هوانافهٔ عطار را بوی شنیده است صبح◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای پرتو وجودت در عقل بی نهایتهستی کاملت را نه ابتدا نه غایتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 145اگلی نظمصبح دم زد ساقیا هین الصبوحخفتگان را در قدح کن قوت روحعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 147◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای پرتو وجودت در عقل بی نهایتهستی کاملت را نه ابتدا نه غایتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 145