عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 756غزل شمارهٔ 756شاعر: عطاروزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیہ: اننشستیصنف: غزلصداکار: کیوان عاروانآڈیوکیوان عاروانخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوکیوان عاروانخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںجانا دلم ببردی در قعر جان نشستیمن بر کنار رفتم تو در میان نشستی2نقل کریںگر جان ز من ربودی الحمدلله ای جانچون تو به جای جانم بر جای جان نشستی3نقل کریںگرچه تو را نبینم بی تو جهان نبینمیعنی تو نور چشمی در چشم از آن نشستی4نقل کریںچون خواستی که عاشق در خون دل بگردددر خون دل نشاندی در لامکان نشستی5نقل کریںمن چون به خون نگردم از شوق تو چو تنهادر زیر خدر عزت چندان نهان نشستی6نقل کریںگفتی مرا چو جویی در جان خویش یابیچون جویمت که در جان بس بی نشان نشستی7نقل کریںبرخاست ز امتحانت یکبارگی دل منمن خود کیم که با من در امتحان نشستی8نقل کریںتا من تو را بدیدم دیگر جهان ندیدمگم شد جهان ز چشمم تا در جهان نشستی9نقل کریںعطار عاشق از تو زین بیش صبر نکندنبود روا که چندین بی عاشقان نشستی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماگر از نسیم زلفت اثری به جان فرستیبه امید وصل جان را، خط جاودان فرستیعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 755اگلی نظمای همه راحت روان، سرو روان کیستیملک تو شد جهان جان، جان و جهان کیستیعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 757آڈیوصداکار منتخب کریںکیوان عاروانآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماگر از نسیم زلفت اثری به جان فرستیبه امید وصل جان را، خط جاودان فرستیعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 755
اگلی نظمای همه راحت روان، سرو روان کیستیملک تو شد جهان جان، جان و جهان کیستیعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 757