عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 502غزل شمارهٔ 502شاعر: عطاروزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: وننیامدمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںرفتم به زیر پرده و بیرون نیامدمتا صید پردهبازی گردون نیامدم22نقل کریںچون قطب ساکن آمدم اندر مقام فقرهر لحظه همچو چرخ دگرگون نیامدم33نقل کریںبنهادهام قدم به حرمگاه فقر درتا هرچه بود از همه بیرون نیامدم44نقل کریںزر همچو گل ز صره از آن ریختم به خاکتا همچو غنچه با دل پر خون نیامدم55نقل کریںاز اهل روزگار به معیار امتحانکم نیستم به هیچ، گر افزون نیامدم66نقل کریںهمچون مگس به ریزهٔ کس ننگریستمهر چند چون همای همایون نیامدم77نقل کریںمنت خدای را که اگر بود و گر نبوددر زیر بار منت هر دون نیامدم88نقل کریںهر بی خبر برون درست از وجود منآخر من از عدم به شبیخون نیامدم99نقل کریںعطار پر به سوی فلک همچو جبرئیلراه زمین مرو که چو قارون نیامدم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدوش از وثاق دلبری سرمست بیرون آمدمهیچم نبود از خود خبر تا بی خبر چون آمدمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 501اگلی نظمتو میدانی که در کار تو چون مضطر فرو ماندمبه خاک و خون فرو رفتم ز خواب و خور فرو ماندمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 503◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدوش از وثاق دلبری سرمست بیرون آمدمهیچم نبود از خود خبر تا بی خبر چون آمدمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 501
اگلی نظمتو میدانی که در کار تو چون مضطر فرو ماندمبه خاک و خون فرو رفتم ز خواب و خور فرو ماندمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 503