عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 301غزل شمارهٔ 301شاعر: عطاروزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: وشمیزندصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںاز می عشق نیستی هر که خروش میزندعشق تو عقل و جانش را خانه فروش میزند2نقل کریںعاشق عشق تو شدم از دل و جان که عشق توپرده نهفته میدرد زخم خموش میزند3نقل کریںدل چو ز درد درد تو مست خراب میشودعمر وداع میکند عقل خروش میزند4نقل کریںگرچه دل خراب من از می عشق مست شدلیک صبوح وصل را نعره به هوش میزند5نقل کریںدل چو حریف درد شد ساقی اوست جان مادل میِ عشق میخورد ، جان دمِ نوش میزند6نقل کریںتا دل من به مفلسی از همه کون درگذشتاز همه کینه میکشد بر همه دوش میزند7نقل کریںتا ز شراب شوق تو دل بچشید جرعهایجملهٔ پند زاهدان از پس گوش میزند8نقل کریںای دل خسته نیستی مرد مقام عاشقیسیر شدی ز خود مگر خون تو جوش میزند9نقل کریںجان فرید از بلی مست می الست شدشاید اگر به بوی او لاف سروش میزند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمعاشقانی کز نسیم دوست جان میپرورندجمله وقت سوختن چون عود اندر مجمرندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 300اگلی نظمچون لبش درج گهر باز کندعقل را حاملهٔ راز کندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 302آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمعاشقانی کز نسیم دوست جان میپرورندجمله وقت سوختن چون عود اندر مجمرندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 300