عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 301غزل شمارهٔ 301شاعر: عطاروزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: وشمیزندصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںاز می عشق نیستی هر که خروش میزندعشق تو عقل و جانش را خانه فروش میزند22نقل کریںعاشق عشق تو شدم از دل و جان که عشق توپرده نهفته میدرد زخم خموش میزند33نقل کریںدل چو ز درد درد تو مست خراب میشودعمر وداع میکند عقل خروش میزند44نقل کریںگرچه دل خراب من از می عشق مست شدلیک صبوح وصل را نعره به هوش میزند55نقل کریںدل چو حریف درد شد ساقی اوست جان مادل میِ عشق میخورد ، جان دمِ نوش میزند66نقل کریںتا دل من به مفلسی از همه کون درگذشتاز همه کینه میکشد بر همه دوش میزند77نقل کریںتا ز شراب شوق تو دل بچشید جرعهایجملهٔ پند زاهدان از پس گوش میزند88نقل کریںای دل خسته نیستی مرد مقام عاشقیسیر شدی ز خود مگر خون تو جوش میزند99نقل کریںجان فرید از بلی مست می الست شدشاید اگر به بوی او لاف سروش میزند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمعاشقانی کز نسیم دوست جان میپرورندجمله وقت سوختن چون عود اندر مجمرندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 300اگلی نظمچون لبش درج گهر باز کندعقل را حاملهٔ راز کندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 302◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمعاشقانی کز نسیم دوست جان میپرورندجمله وقت سوختن چون عود اندر مجمرندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 300