عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 196غزل شمارهٔ 196شاعر: عطاروزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: رمیگذردہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدم عیسی است که با باد سحر میگذردوآب خضر است که بر روی خضر میگذرد22نقل کریںعمر اگرچه گذران است عجب میدارمبا چنان باد و چنین آب اگر میگذرد33نقل کریںمیندانم که ز فردوس صبا بهر چه کارمیرسد حالی و چون مرغ به پر میگذرد44نقل کریںیاسمین را که اگر هست بقایی نفسی استهر نفس جلوهگر از دست دگر میگذرد55نقل کریںلاله بس گرم مزاج است که با سردی کوهبا دلی سوخته در خون جگر میگذرد66نقل کریںگوییا عمر گل تازه صبای سحر استکز پس پرده برون نامده بر میگذرد77نقل کریںگل سیراب که از آتش دل تشنه لب استآب خواهی است که با جام بزر میگذرد88نقل کریںابر پر آب کند جامش و از ابر او راجام نابرده به لب آب ز سر میگذرد99نقل کریںدر عجب ماندهام تا گلتر را به دریغاین چه عمر است که ناآمده در میگذرد1010نقل کریںابر از خجلت و تشویر درافشانی شاهمیدمد آتش و با دامن تر میگذرد1111نقل کریںطربی در همه دلهاست درین فصل امروزگوییا بر لب عطار شکر میگذرد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهرچه نشان کنی تویی، راه نشان نمیبردوآنچه نشانپذیر نی، این سخن آن نمیبردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 195اگلی نظماز کمان ابروش چون تیر مژگان بگذردبر دل آید چون ز دل بگذشت از جان بگذردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 197◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںعرقآلوده جمالی ز نظر میگذردکزحیا چون عرقم آب ز سر میگذردبیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1072زین گلستان که گلش رنگ ندامت داردشبنمی نیست که بیدیدهٔ تر میگذردبیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1073پای بر چرخ نهد هرکه ز سر میگذردرشته چون بیگره افتد ز گهر میگذردصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3340◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهرچه نشان کنی تویی، راه نشان نمیبردوآنچه نشانپذیر نی، این سخن آن نمیبردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 195
اگلی نظماز کمان ابروش چون تیر مژگان بگذردبر دل آید چون ز دل بگذشت از جان بگذردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 197
پای بر چرخ نهد هرکه ز سر میگذردرشته چون بیگره افتد ز گهر میگذردصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3340