عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 514غزل شمارهٔ 514شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیہ: اندارمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںتا عشق تو در میان جان دارمجان پیش در تو بر میان دارم22نقل کریںاشکم چو به صد زبان سخن گویدراز دل خویش چون نهان دارم33نقل کریںدر عشق تو بس سبکدل افتادمکز بادهٔ عشق سر گران دارم44نقل کریںگفتم چو به تو نمیرسم بارینامت همه روز بر زبان دارم55نقل کریںچون کرد فراق تو زبان بندمچه روز و چه روزگار آن دارم66نقل کریںچون کار نمیکند فغان بی تواز دست غم تو چون فغان دارم77نقل کریںدر خاطر هیچکس نمیآیدشوری که از آن شکرستان دارم88نقل کریںگفتم شکریم ده به جان توکاخر من دلشکسته جان دارم99نقل کریںگفتی که تو را شکر زیان داردگو دار که من بسی زیان دارم1010نقل کریںتا چند رخت به آستین پوشیتا کی ز تو سر بر آستان دارم1111نقل کریںگفتی که جهان به کام عطار استمن بی تو کجا سر جهان دارم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمازین کاری که من دارم نه جان دارم نه تن دارمچون من من نیستم، آخر چرا گویم که من دارمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 513اگلی نظممسلمانان من آن گبرم که دین را خوار میدارممسلمانم همی خوانند و من زنار میدارمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 515◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمازین کاری که من دارم نه جان دارم نه تن دارمچون من من نیستم، آخر چرا گویم که من دارمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 513
اگلی نظممسلمانان من آن گبرم که دین را خوار میدارممسلمانم همی خوانند و من زنار میدارمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 515