عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 673غزل شمارهٔ 673شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیہ: اناوصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںای چو گویی گشته در میدان اوتا ابد چون گوی سرگردان او22نقل کریںهمچو گویی خویشتن تسلیم کنپس به سر میگرد در میدان او33نقل کریںجان اگر زو داری و جانانت اوستتن فرو ده درخم چوگان او44نقل کریںسوز عشقش بس بود در جان تو رادل منه بر وصل و بر هجران او55نقل کریںبا وصال و هجر او کاریت نیستاینت بس یعنی که عشقت زان او66نقل کریںاین کمالت بس که در وادی عشقخویش را بینی همی حیران او77نقل کریںتو کهای در راه عشقش قطرهایغرقه در دریای بی پایان او88نقل کریںوانگه از هر سوی میپرسی خبرتا کجا دارد کسی دیوان او99نقل کریںتن زن ای عطار و جان پروانه واربرفشان چون در رسد فرمان او◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر که جان درباخت بر دیدار اوصد هزاران جان شود ایثار اوعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 672اگلی نظمای صبا گر بگذری بر زلف مشک افشان اوهمچو من شو گرد یک یک حلقه سرگردان اوعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 674◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهر که جان درباخت بر دیدار اوصد هزاران جان شود ایثار اوعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 672
اگلی نظمای صبا گر بگذری بر زلف مشک افشان اوهمچو من شو گرد یک یک حلقه سرگردان اوعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 674