عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 444غزل شمارهٔ 444شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیہ: ویشصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںهر روز که جلوه میکند رویشبر میخیزد قیامت ز کویش22نقل کریںمینتوان دید روی او لیکنمیبتوان دید روی در رویش33نقل کریںمینتوان یافت سوی او راهیای بس که برآمدم ز هر سویش44نقل کریںتا فال گرفتهام جمال اوچون قرعه بگشتهام به پهلویش55نقل کریںدر هر نفسم هزار جان بایدتا صید کنند کمند گیسویش66نقل کریںهر روز به نو خراج میآرنداز هندستان به هندوی مویش77نقل کریںجان بر کف دست میرسد هر شباز ترکستان هزار هندویش88نقل کریںشد حلقه به گوش لؤلؤ لالادر لالایی درج لولویش99نقل کریںخورشید که تیغ میزند در میغافکند سپر ز جزع جادویش1010نقل کریںدل را به دهان شیر میخواندرو به بازی چشم آهویش1111نقل کریںخواهم که ببیند ابرویش رستمتا هست خود این کمان به بازویش1212نقل کریںرستم به هزار سال چون زالیبر زه نکند کمان ابرویش1313نقل کریںعطار که طاق از ابروی او شددردی دارد که نیست دارویش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای از همه بیش و از همه پیشاز خود همه دیده وز همه خویشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 443اگلی نظمز دست رفت مرا بی تو روزگار دریغچه یک دریغ که هر دم هزاربار دریغعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 445◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمز دست رفت مرا بی تو روزگار دریغچه یک دریغ که هر دم هزاربار دریغعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 445