عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 494غزل شمارهٔ 494شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیہ: رکردمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںتا روی تو قبلهٔ نظر کردماز کوی تو کعبهٔ دگر کردم2نقل کریںتا روی به کعبهٔ تو آوردمصد گونه سجود معتبر کردم3نقل کریںسرگشته شدم که گرد آن کعبههر لحظه طواف بیشتر کردم4نقل کریںروزی نه به اختیار میرفتمدر دفتر عشق تو نظر کردم5نقل کریںگویی که هزار سال میخواندمتا جمله به یک نفس زبر کردم6نقل کریںچون جان و جهان خود تو را دیدمجان دادم و از جهان گذر کردم7نقل کریںزآن روز که پردهٔ تو جان دیدمسوراخ به جان خویش در کردم8نقل کریںبر روزن دل مقیم بنشستمجان پیش تو بر میان کمر کردم9نقل کریںچون اصل همه جمال تو دیدمترک بد و نیک و خیر و شر کردم10نقل کریںآنگه که دلم چو آفتابی شددر خود همه چون فلک سفر کردم11نقل کریںافسانهٔ دولت تو میگفتندمن سوختهسر ز خاک بر کردم12نقل کریںچون نعرهزنان به میکده رفتمهم رقصکنان ز پای سر کردم13نقل کریںچون بوی شراب عشق بشنودمخود را ز دو کون بی خبر کردم14نقل کریںعطار شکسته را همی هر دماز عشق رخت درست تر کردم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممنم آن گبر دیرینه که بتخانه بنا کردمشدم بر بام بتخانه درین عالم ندا کردمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 493اگلی نظمهر شبی عشقت جگر میسوزدمهمچو شمعی تا سحر میسوزدمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 495آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممنم آن گبر دیرینه که بتخانه بنا کردمشدم بر بام بتخانه درین عالم ندا کردمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 493