عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 172غزل شمارهٔ 172شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: ودگرددصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبودی که ز خود نبود گرددشایستهٔ وصل زود گردد22نقل کریںچوبی که فنا نگردد از خودممکن نبود که عود گردد33نقل کریںاین کار شگرف در طریقتبر بود تو و نبود گردد44نقل کریںهرگه که وجود تو عدم گشتحالی عدمت وجود گردد55نقل کریںای عاشق خویش وقت نامدکابلیس تو در سجود گردد66نقل کریںدل در ره نفس باختی پاکتا نفس تو جفت سود گردد77نقل کریںدل نفس شد و شگفتت آیدگر یک علوی جهود گردد88نقل کریںهر دم که به نفس می برآریدر دیدهٔ دل چو دود گردد99نقل کریںبی شک دل تو از آن چنان دودکوری شود و کبود گردد1010نقل کریںعطار بگفت آنچه دانستباقی همه بر شنود گردد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر دل که ز خویشتن فنا گرددشایستهٔ قرب پادشا گرددعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 171اگلی نظمگر نکوییت بیشتر گرددآسمان در زمین به سر گرددعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 173◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور