عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 7غزل شمارهٔ 7شاعر: عطاروزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: امماصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبار دگر شور آفرید این پیر درد آشام ماصد جام برهم نوش کرد از خون دل پر جام ما22نقل کریںچون راست کاندر کار شد وز کعبه در خمار شددر کفر خود دین دار شد بیزار شد ز اسلام ما33نقل کریںپس گفت تا کی زین هوس ماییم و درد یک نفسدایم یکی گوییم وبس تا شد دو عالم رام ما44نقل کریںبس کم زنی استاد شد بی خانه و بنیاد شداز نام و ننگ آزاد شد نیک است این بدنام ما55نقل کریںپس شد چو مردان مرد او وز هر دو عالم فرد اووز درد درد درد او شد مست هفت اندام ما66نقل کریںدل گشت چون دلدادهای جان شد ز کار افتادهایتا ریخت پر هر بادهای از جام دل در جام ما77نقل کریںجان را چون آن می نوش شد از بیخودی بیهوش شدعقل از جهان خاموش شد و از دل برفت آرام ما88نقل کریںعطار در دیر مغان خون میکشید اندر نهانفریاد برخاست از جهان کای رند درد آشام ما◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگر سیر نشد تو را دل از مایک لحظه مباش غافل از ماعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6اگلی نظمچون شدستی ز من جدا صنمامُلْتَقَى لِمْ تَرَکْتَ بِیْ نَدَماعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 8◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبفرید حامدآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمچون شدستی ز من جدا صنمامُلْتَقَى لِمْ تَرَکْتَ بِیْ نَدَماعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 8