عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 44غزل شمارهٔ 44شاعر: عطاروزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: تہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںندای غیب به جان تو میرسد پیوستکه پای در نه و کوتاه کن ز دنیی دست22نقل کریںهزار بادیه در پیش بیش داری توتو این چنین ز شراب غرور ماندی مست33نقل کریںجهان پلی است بدان سوی جه که هر ساعتپدید آید ازین پل هزار جای شکست44نقل کریںبه پل برون نشود با چنین پلی کارتبرو بجه ز چنین پل که نیست جای نشست55نقل کریںچو سیل پلشکن از کوه سر فرود آردبیوفتد پل و در زیر پل بمانی پست66نقل کریںتو غافلی و به هفتاد پشت شد چو کمانتو خوش بخفتهای و تیر عمر رفت از شست77نقل کریںاگر تو زار بگریی به صد هزاران چشمز کار بیهدهٔ خویش جای آنت هست88نقل کریںفرشتهای تو و دیوی سرشته در تو به همگهی فرشته طلب، گه بمانده دیو پرست99نقل کریںهزار بار به نامرده طوطی جانتچگونه زین قفس آهنین تواند جست1010نقل کریںتو گرچه زندهای امروز لیک در گوریچو تن به گور فرو رفت جان ز گور برست1111نقل کریںچو جان بمرد از این زندگانی ناخوشز خود برید و میان خوشی به حق پیوست1212نقل کریںمیان جشن بقا کرد نوش نوشش بادز دست ساقی جان ساغر شراب الست1313نقل کریںدل آن دل است که چون از نهاد خویش گسستز کبریای حق اندیشه میکند پیوست1414نقل کریںبه حکم بند قبای فلک ز هم بگشاددلی که از کمر معرفت میان در بست1515نقل کریںبه زیر خاک بسی خواب داری ای عطارمخسب خیز چو عمر آمدت به نیمهٔ شصت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبیا که قبلهٔ ما گوشهٔ خرابات استبیار باده که عاشق نه مرد طامات استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 43اگلی نظملعل گلرنگت شکربار آمدستقسم من زان گل همه خار آمدستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 45◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںهلال عید جهان را به نور خویش آراستشراب چون شفق و جام چون هلال کجاستامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 340◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبفرید حامدآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبیا که قبلهٔ ما گوشهٔ خرابات استبیار باده که عاشق نه مرد طامات استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 43
هلال عید جهان را به نور خویش آراستشراب چون شفق و جام چون هلال کجاستامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 340