صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 44

غزل شمارهٔ 44

شاعر: عطار

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ت

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
ندای غیب به جان تو می‌رسد پیوست
که پای در نه و کوتاه کن ز دنیی دست
22
هزار بادیه در پیش بیش داری تو
تو این چنین ز شراب غرور ماندی مست
33
جهان پلی است بدان سوی جه که هر ساعت
پدید آید ازین پل هزار جای شکست
44
به پل برون نشود با چنین پلی کارت
برو بجه ز چنین پل که نیست جای نشست
55
چو سیل پل‌شکن از کوه سر فرود آرد
بیوفتد پل و در زیر پل بمانی پست
66
تو غافلی و به هفتاد پشت شد چو کمان
تو خوش بخفته‌ای و تیر عمر رفت از شست
77
اگر تو زار بگریی به صد هزاران چشم
ز کار بیهدهٔ خویش جای آنت هست
88
فرشته‌ای تو و دیوی سرشته در تو به هم
گهی فرشته طلب، گه بمانده دیو پرست
99
هزار بار به نامرده طوطی جانت
چگونه زین قفس آهنین تواند جست
1010
تو گرچه زنده‌ای امروز لیک در گوری
چو تن به گور فرو رفت جان ز گور برست
1111
چو جان بمرد از این زندگانی ناخوش
ز خود برید و میان خوشی به حق پیوست
1212
میان جشن بقا کرد نوش نوشش باد
ز دست ساقی جان ساغر شراب الست
1313
دل آن دل است که چون از نهاد خویش گسست
ز کبریای حق اندیشه می‌کند پیوست
1414
به حکم بند قبای فلک ز هم بگشاد
دلی که از کمر معرفت میان در بست
1515
به زیر خاک بسی خواب داری ای عطار
مخسب خیز چو عمر آمدت به نیمهٔ شصت
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا که قبلهٔ ما گوشهٔ خرابات است

بیار باده که عاشق نه مرد طامات است

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 43

اگلی نظم

لعل گلرنگت شکربار آمدست

قسم من زان گل همه خار آمدست

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 45

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هلال عید جهان را به نور خویش آراست

شراب چون شفق و جام چون هلال کجاست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 340

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00