عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 272غزل شمارهٔ 272شاعر: عطاروزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیہ: یدامدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدر قعر جان مستم دردی پدید آمدکان درد بندیان را دایم کلید آمد22نقل کریںچندان درین بیابان رفتم که گم شدستمهرگز کسی ندیدم کانجا پدید آمد33نقل کریںمردان این سفر را گمبودگی است حاصلوین منکران ره را گفت و شنید آمد44نقل کریںگر مست این حدیثی ایمان تو راست لایقزیرا که کافر اینجا مست نبید آمد55نقل کریںشد مست مغز جانم از بوی باده زیراجام محبت او با بوسعید آمد66نقل کریںتا دادهاند بویی عطار را ازین میعمرش درازتر شد عیشش لذیذ آمد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمنه دل چو غمت آمد از خویشتن اندیشدنه عقل چو عشق آمد از جان و تن اندیشدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 271اگلی نظمدر عشق به سر نخواهم آمدبا دامن تر نخواهم آمدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 273◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمنه دل چو غمت آمد از خویشتن اندیشدنه عقل چو عشق آمد از جان و تن اندیشدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 271