عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 91غزل شمارهٔ 91شاعر: عطاروزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیہ: یناستصنف: غزلصداکاران: عندلیب، فرید حامدآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںعشق جمال جانان دریای آتشین استگر عاشقی بسوزی زیرا که راه این است2نقل کریںجایی که شمع رخشان ناگاه بر فروزندپروانه چون نسوزد کش سوختن یقین است3نقل کریںگر سر عشق خواهی از کفر و دین گذر کنکانجا که عشق آمد چه جای کفر و دین است4نقل کریںعاشق که در ره آید اندر مقام اولچون سایهای به خواری افتاده در زمین است5نقل کریںچون مدتی برآید سایه نماند اصلاکز دور جایگاهی خورشید در کمین است6نقل کریںچندین هزار رهرو دعوی عشق کردندبرخاتم طریقت منصور چون نگین است7نقل کریںهرکس که در معنی زین بحر بازیابددر ملک هر دو عالم جاوید نازنین است8نقل کریںکاری قوی است عالی کاندر ره طریقتبر هر هزار سالی یک مرد راهبین است9نقل کریںتو مرد ره چه دانی زیرا که مرد ره رااول قدم درین ره بر چرخ هفتمین است10نقل کریںعطار اندرین ره جایی فتاد کانجابرتر ز جسم و جان است بیرون ز مهر و کین است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمعشق تو ز اختیار بیرونستوصل تو ز انتظار بیرونستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 90اگلی نظمشیر در کار عشق مسکین استعشق را بین که با چه تمکین استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 92آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبفرید حامدآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور