صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »عطار
  3. »فتوت نامه

فتوت نامه

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

الا! ای هوشمند خوب کردار

بگویم با تو رمزی چند ز اسرار

22

چو دانش داری و هستی خردمند

بیاموز از فتوت نکتهای چند

33

که تادر راه مردان ره دهندت

کلاه سروری بر سر نهندت

44

اگر خواهی شنیدن گوش کن باز

زمانی باش با ما محرم راز

55

چنین گفتند پیران مقدم

که از مردی زدندی در میان دم

66

که: هفتاد و دو شد شرط فتوت

یکی زان شرطها باشد مروت

77

بگویم با تو یک یک جملهٔ راز

که تا چشمت بدین معنی شود باز

88

نخستین، راستی را پیشه کردن

چو نیکان از بدی اندیشه کردن

99

همه کس را بیاری داشتن دوست

نگفتن: آن یکی مغز و دگر پوست

1010

ز بند نفس بد، آزاد بودن

همیشه پاک باید چشم و دامن

1111

اگر اهل فتوت را وفا نیست

همه کارش به جز روی و ریا نیست

1212

کسی،کو را جوانمردیست در تن

ببخشاید دلش بر دوست و دشمن

1313

بهر کس خواستی میباید آنت

اگر خواهی بخود، نبود زیانت

1414

مکن بدبا کسی کو باتو بدکرد

تو نیکی کن، اگر هستی جوانمرد

1515

زبان را در بدی گفتن میآموز

پشیمانی خوری تو هم یکی روز

1616

ترا آنگه به آید مردی و زور

که بینی خویشتن را کمتر ازمور

1717

مگو هرگز که: خواهم کردن اینکار

اگر دستت دهد میکن بکردار

1818

کسی کو را بخشم اندر رضانیست

فتوت درجهان او را روا نیست

1919

فتوت دار چون باشد دلازار

نباشد در جهانش هیچ کس یار

2020

درین ره خویشتن بینی نگنجد

بجز خاکی و مسکینی نگنجد

2121

فتوت ای برادر، بردباریست

نه گرمی ستیزه، بلکه زاریست

2222

بده نان، تا برآید نامت،ای دوست

چو خوشتر درجهان ازنام نیکوست؟

2323

زبان ودل یکی کن با همه کس

چنان کز پیش باشی، باش از پس

2424

مکن چیزی،که دیدن را نشاید

اگر گویی شنیدن را نشاید

2525

چو اندر طبع بسیاری نداری

مزن دم از طریق بردباری

2626

طریق پارسایی ورز مادام

که نیکو نیست فاسق را سرانجام

2727

مکن با هیچکس تزویر و دستان

که حیلت نیست کار زیردستان

2828

درون را پاک دار از کین مردم

که کین داری نشد آیین مردم

2929

چو خواندندت برو، زنهار میپیچ

ورت هم بیم جان باشد،مگو هیچ

3030

بجان گر با زمانی اندرین راه

نباشد از فتوت جانت آگاه

3131

دماغ از کبر خالی دار پیوست

ز شیطانی چه گیری عذر بردست؟

3232

تواضع کن، تواضع، برخلایق

تکبر جز خدا را نیست لایق

3333

تکبر خیرگی خود را مرنجان

که افزونی جسمست کاهش جان

3434

سخن نرم و لطیف و تازه میگوی

نه بیرون از حد و اندازه میگوی

3535

مگو راز دلت با هر کسی باز

که در دنیا نیابی محرم راز

3636

حسد را بر فتوت ره نباشد

حسود از راه حق آگه نباشد

3737

اخی را چون طمع باشد بفرزند؟

ببر، زنهار، از وی مهر و پیوند

3838

اگر گفتی ز روی، آنرا بجا آر

وگر خود میرود سر بر سردار

3939

بخود هرگز مرو راه فتوت

بخود رفتن کجا باشد مروت؟

4040

ریاضت کش، که مرد نفس پرور

بود از گاو و خر بسیار کمتر

4141

مرو ناخوانده، تا خواری نبینی

چو رفتی جز جگر خواری نبینی

4242

بچشم شهوت اندر دوست منگر

که دشمن کام گردی، ای برادر

4343

ز کج بینان فتوت راست ناید

که کج بینی فتوت را نشاید

4444

بکام خود منه زنهار! یک گام

که ایمن نیست دایم مرد خودکام

4545

مروت کن تو با اهل زمانه

که تا نامت بماند جاودانه

4646

هزاران تربیت گر هست اخی را

ندارد دوست زیشان جز سخی را

4747

مدارا کن تو با پیران مسکین

ببخشا بر جوانان بد آیین

4848

مزن لاف ای پسر، بادوست و دشمن

که باشد مرد لافی کمتر از زن

4949

فتوت چیست؟ داد خلق دادن

بپای دستگیری ایستادن

5050

هر آن کس، کو بخود مغرور باشد

بفرسنگ از مروت دور باشد

5151

ادب را گوش دار اندر همه جای

مکن بابی ادب هرگز محابای

5252

بخدمت میتوان این ره بریدن

بدین چوگان توان گویی ربودن

5353

بعزت باش، تا خواری نبینی

چو یاری کردی اغیاری نبینی

5454

گر آید از درت سیلاب خون باز

بپوشانش درون پرده راز

5555

مبر نام کسی جز با نکویی

اگر اندر فتوت نام جویی

5656

بعصیان در میفکن خویشتن را

مجو آخر بلای جان و تن را

5757

هوای نفس خودبشکن، خدا را

مده ره پیش خود صاحب هوارا

5858

چنان کن تربیت پیرو جوان را

که خجلت برنیفتد این و آن را

5959

نصیحت در نهانی بهتر آید

گره از جان و بند ازدل گشاید

6060

لباس خود مده هر ناسزا را

بگوش جان شنو این ماجرا را

6161

میان تربیت زان روی میبند

که باشد در کنارت همچو فرزند

6262

فتوت جوی، گر دارد قناعت

همه عالم برند ازوی بضاعت

6363

به طاعت کوش، تا دیندار گردی

که بی‌دین را نزیبد لاف مردی

6464

پرستش کن خدای جاودان را

مطیع امر کن تن را و جان را

6565

قدم اندر طریق نیستی زن

که هستی بر نمیآیی ازین فن

6666

چوسختی پیشت آید کن صبوری

در آن حالت مکن از صبر دوری

6767

بنعمت در،همی کن شکر یزدان

چو محنت در رسد صبرست درمان

6868

چو مهمان در رسد شیرین زبان شو

بصد الطاف پیش میهمان شو

6969

تکلف از میان بردار و از پیش

بیاور آنچه داری از کم و بیش

7070

باحسان و کرم دلها بدست آر

کزین بهتر نباشد در جهان کار

7171

چو احسان از تو خواهد مرد هشیار

چو مردان راه خود چالاک بسپار

7272

اگر شکرانهای گوید مگو: کی؟

بباید گشتنت تسلیم دروی

7373

فتوت دار چون شمعست در جمع

از آن سوزد میان جمع چون شمع

7474

ترا با عشق باید صبر همراه

که تاگردی از این احوال آگاه

7575

بگفتار این سخنها راست ناید

ترا گفتار با کردار باید

7676

چو چشمت روی آن هستی ببیند

سخنهای منت، در جان نشیند

7777

مکن زنهار! ازین معنی فراموش

همی کن پند من چون حلقه در گوش

7878

گر این معنی بجا آری، ترا به

بشرط این راه بسپاری، ترا به

7979

اگر خواهی که این معنی بدانی

فتوت نامهٔ عطار خوانی

8080

خدا یار تو باشد در دو عالم

چه مردانه درین ره میزنی دم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور