صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اسرارنامه
  3. »بخش پنجم
  4. »بخش 2 - الحکایه و التمثیل

بخش 2 - الحکایه و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

رکویی زی نظام آورد آن پیر

که پر زر کن مکن زنهار تقصیر

22

نظامش گفت این رکوه بزرگست

که در من می‌فتد گویی که گرگست

33

ندارد گفت سودت پر زرش کن

مکن نیمه ولیکن تا سرش کن

44

گشادند آن دم از درجی یکی در

که تا در رکوه کردند اندکی زر

55

نه آن رکوه تهی بستد نه شد دور

سته در دست او درمانده دستور

66

به ده بار دگر زر کرد بیشش

چو رکوه پر نبد می‌بود پیشش

77

به آخر رکوه پر زر کرد او را

ز پیش خود فراتر کرد او را

88

چو صوفی زر ستد در حالت افتاد

به نزدیک نظام آمد باستاد

99

نثارش کرد بر سر رکوه زر

چو شد رکوه تهی افکند بر در

1010

بدو گفتا نشستم روزگاری

که تا فرق ترا آرم نثاری

1111

چو اندر خورد تو چیزی ندیدم

ز تو بر تو فشاندم وارهیدم

1212

ز تو زر هم برای تو پذیرم

ز تو گیرم زر و بر تو نگیرم

1313

عزیزا چون تو نقد آن نداری

که سلطان را نثاری درخور آری

1414

ز حق می‌خواه جانت را معانی

که تا هرچت دهد بر وی فشانی

1515

چه دولت بیش از آن دانی گدا را

که جانی برفشاند پادشا را

1616

منم در عشق، سرگردان بمانده

ز خود بی خود شده حیران بمانده

1717

میان خواب و بیداریم حالیست

که جانم را در آن حد کمالیست

1818

اگر آن دم نبودی حاصل من

تهی کردی از آن دم، دم دل من

1919

دلم را از جهان لذت جز آن نیست

چه می‌گویم که آن دم از جهان نیست

2020

کسی کاو نیست عاشق آدمی نیست

که او را با چنان همدم دمی نیست

2121

اگر در اصل کار آن دم نبودی

وجود آدم و عالم نبودی

2222

دمی کآن از سر عشق است جان را

بدان دم زندگی دانم جهان را

2323

زهی عطار در اسرار راندن

مسلم شد ترا گوهر فشاندن

2424

عنان را باز کش از راه اسرار

که ره دورست و مرکب نیست رهوار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دلا یک دم رها کن آب و گل را

صلای عشق در ده اهل دل را

عطار»اسرارنامه»بخش پنجم»بخش 1 - المقاله الخامسه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور