صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اسرارنامه
  3. »بخش ششم
  4. »بخش 4 - الحکایه و التمثیل

بخش 4 - الحکایه و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

به ناموسی قوی می‌رفت آن شاه

یکی را دید خوش بنشسته در راه

22

بدو گفت ای نشسته بر زمین خوش

تو می‌خواهی که من باشی چنین خوش‌‌؟

33

چنان گفتا که من روشن نباشم

من آن خواهم که اصلاً من نباشم

44

هر آن‌گاهی که در تو من نماند

دوی در راه جان و تن نماند

55

اگر جان و تنت روشن شود زود

تنت جان گردد و جان تن شود زود

66

چو پشت آینه است آن تیرگی تن

ولی جان روی آینه‌ست روشن

77

چو بزدایند پشت آینه پاک

شود هر دو یکی چه پاک و چه خاک

88

چو فردا روی‌ها بعضی سیاه است

نه بعضی روی‌ها مانند ماه است‌؟

99

چو پشت آینه چون روی گردد

یکی باشد اگر صد سوی گردد

1010

کسی هرگز نگفت از دور آدم

مثال حشر تن به زین به عالم

1111

ز حشرت نکته روشن بگویم

تو بشنو تا منت بی من بگویم

1212

همه جسم تو هم امروز معنا‌ست

که جسم اینجا نماند زانکه دنیا‌ست

1313

ولی چون جسم بند جان گشاید

همه جسم تو اینجا جان نماید

1414

همین جسمت بود اما منور

وگر بی طاعتی از جسم مگذر

1515

شود معنی باطن جمله ظاهر

بلاشک این بود تبلی السرایر

1616

محمد را چو جان تن بود و تن جان

سوی معراج شد با این و با آن

1717

اگر گویی که تن دیدم که خاک‌ست

تن خاکی چگونه جان پاک‌ست‌؟

1818

جوابت گویم اندر گور بنگر

تو خود کوری که گفت ای کور بنگر

1919

به چشمت گور خشت و خاک دره‌ست

به چشم دیگری روضه ست و حفره‌ست

2020

کسی کاو روضه داند دید خاکی

چرا تن را نخواند جان پاکی

2121

ولی تا در زمان و در مکانی

نیاری دید هرگز تن به جانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بشب حلاج را دیدند در خواب

بریده سر بکف با جام جلاب

عطار»اسرارنامه»بخش ششم»بخش 3 - الحکایه و التمثیل

اگلی نظم

بپرسید از علی مردی دل افروز

که باشد در بهشت ای شیر حق روز

عطار»اسرارنامه»بخش ششم»بخش 5 - الحکایه و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور