صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اسرارنامه
  3. »بخش ششم
  4. »بخش 4 - الحکایه و التمثیل

بخش 4 - الحکایه و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

به ناموسی قوی می‌رفت آن شاه

یکی را دید خوش بنشسته در راه

2

بدو گفت ای نشسته بر زمین خوش

تو می‌خواهی که من باشی چنین خوش‌‌؟

3

چنان گفتا که من روشن نباشم

من آن خواهم که اصلاً من نباشم

4

هر آن‌گاهی که در تو من نماند

دوی در راه جان و تن نماند

5

اگر جان و تنت روشن شود زود

تنت جان گردد و جان تن شود زود

6

چو پشت آینه است آن تیرگی تن

ولی جان روی آینه‌ست روشن

7

چو بزدایند پشت آینه پاک

شود هر دو یکی چه پاک و چه خاک

8

چو فردا روی‌ها بعضی سیاه است

نه بعضی روی‌ها مانند ماه است‌؟

9

چو پشت آینه چون روی گردد

یکی باشد اگر صد سوی گردد

10

کسی هرگز نگفت از دور آدم

مثال حشر تن به زین به عالم

11

ز حشرت نکته روشن بگویم

تو بشنو تا منت بی من بگویم

12

همه جسم تو هم امروز معنا‌ست

که جسم اینجا نماند زانکه دنیا‌ست

13

ولی چون جسم بند جان گشاید

همه جسم تو اینجا جان نماید

14

همین جسمت بود اما منور

وگر بی طاعتی از جسم مگذر

15

شود معنی باطن جمله ظاهر

بلاشک این بود تبلی السرایر

16

محمد را چو جان تن بود و تن جان

سوی معراج شد با این و با آن

17

اگر گویی که تن دیدم که خاک‌ست

تن خاکی چگونه جان پاک‌ست‌؟

18

جوابت گویم اندر گور بنگر

تو خود کوری که گفت ای کور بنگر

19

به چشمت گور خشت و خاک دره‌ست

به چشم دیگری روضه ست و حفره‌ست

20

کسی کاو روضه داند دید خاکی

چرا تن را نخواند جان پاکی

21

ولی تا در زمان و در مکانی

نیاری دید هرگز تن به جانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بشب حلاج را دیدند در خواب

بریده سر بکف با جام جلاب

عطار»اسرارنامه»بخش ششم»بخش 3 - الحکایه و التمثیل

اگلی نظم

بپرسید از علی مردی دل افروز

که باشد در بهشت ای شیر حق روز

عطار»اسرارنامه»بخش ششم»بخش 5 - الحکایه و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور