بخش 5 - حکایت
Toggle stanza 1گفت بابا فرج که بد خود نیست
11
گفت بابا فرج که بد خود نیست
وانچه بد دیدهای تو آن بد نیست
22
احمقی دید کافری قتال
کرد از خیر او ز پیر سؤال
33
گفت هست اندر او دو خیر نهان
که نبی و ولی ندارد آن
44
قاتلش غازی است در ره دین
باز مقتول او شهید گزین
55
نظر پاک این چنین بیند
نازنین جمله نازنین بیند
66
این چنین دیدهاند درویشان
ای دریغا ز صحبت ایشان
77
نیک خواهی نه در بداندیشی است
عیب جوئی خلاف درویشی است
88
از حکیم ای عزیز بد ناید
هرچه او کرد آنچنان باید
99
شر اندک ز بهر خیر کثیر
خیر بسیاردان تو در تدبیر
Sources
Persian text source: Ganjoor

