Toggle stanza 1
گفت بابا فرج که بد خود نیست
1

گفت بابا فرج که بد خود نیست

وانچه بد دیده‌​ای تو آن بد نیست

2

احمقی دید کافری قتال

کرد از خیر او ز پیر سؤال

3

گفت هست اندر او دو خیر نهان

که نبی و ولی ندارد آن

4

قاتلش غازی است در ره دین

باز مقتول او شهید گزین

5

نظر پاک این چنین بیند

نازنین جمله نازنین بیند

6

این چنین دیده​‌اند درویشان

ای دریغا ز صحبت ایشان

7

نیک خواهی نه در بداندیشی است

عیب جوئی خلاف درویشی است

8

از حکیم ای عزیز بد ناید

هرچه او کرد آنچنان باید

9

شر اندک ز بهر خیر کثیر

خیر بسیاردان تو در تدبیر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور