بخش 6 - التمثیل
Toggle stanza 1روی گازر سیه شد از خورشید
11
روی گازر سیه شد از خورشید
جامه بنگر که خود شده است سپید
22
گر نبودی وجود خار کثیف
گل نگشتی چنین لطیف و نظیف
33
چون بخارش نه خار یکسو شد
گل نکو رنگ و شکل و خوشبو شد
44
زان کشیده است پوست بر به و سیب
تا کند دفع تلخی و آسیب
55
جر نفع و صفا کند ز درون
دفع ضر هوا کند به برون
66
بد برای بدی برون انداخت
به از این به بگو که داند ساخت
77
ناخن و موی گر نیفزاید
آفت و عیب در مزاج آید
88
قطع آن چون ضرورت است از آن
تا نیابی الم ندارد جان
99
سخت بیخش برای خاریدن
بی الم در زمان بریدن
1010
لذت جنت از جحیم بود
داند آن کس که او حکیم بود
1111
مزۀ نان گرسنگی دارد
آب بی تشنگی بنگوارد
1212
راحت مرهم از الم باشد
ورنه هستیش کالعدم باشد
1313
هیچ بی خرده ناید از باری
هان و هان تا تو خرده نشماری
1414
خرده گیری نشان خودرایی است
خرده بینی نشان بینایی است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

