بخش 3 - حکایت
Toggle stanza 1گفت یک روز نازنین خاتون
11
گفت یک روز نازنین خاتون
کادمی زاده عاجز است و زبون
22
در دو انگشت حق ورا دل و گِل
پس مؤاخذ شده، زهی مشکل
33
غایت عجز و اضطرار است این
کس نگوید که اختیار است این
44
همه در شأن ماست آیۀ عجز
«ما تشاؤن» چیست غایت عجز
55
چونکه تعجیز او ز تکلیف است
سرّ تکلیف لطف و تشریف است
66
عاجزی خانه زاد امکان است
مظهرش نقش ذات انسان است
77
زانکه تکلیف امر علم و عمل
آدمی راست در دو کَوْن محل
88
همه تکریم او از آن عجز است
غایت سیر سالکان عجز است
99
عجز دیدی که اقتدار آمد
جبر دیدی که اختیار آمد
1010
نیست گشتن در عدم زدن است
بیش بودن همه ز کم زدن است
1111
عجز از ادراک گفت ادراک است
آنکه را دید و مذهب پاک است
1212
این چنین است راه اهل کمال
غیر از این کفر و بدعت است و ضلال
Sources
Persian text source: Ganjoor

