Toggle stanza 1
گفت یک روز نازنین خاتون
1

گفت یک روز نازنین خاتون

کادمی زاده عاجز است و زبون

2

در دو انگشت حق ورا دل و گِل

پس مؤاخذ شده، زهی مشکل

3

غایت عجز و اضطرار است این

کس نگوید که اختیار است این

4

همه در شأن ماست آیۀ عجز

«ما تشاؤن» چیست غایت عجز

5

چونکه تعجیز او ز تکلیف است

سرّ تکلیف لطف و تشریف است

6

عاجزی خانه زاد امکان است

مظهرش نقش ذات انسان است

7

زانکه تکلیف امر علم و عمل

آدمی راست در دو کَوْن محل

8

همه تکریم او از آن عجز است

غایت سیر سالکان عجز است

9

عجز دیدی که اقتدار آمد

جبر دیدی که اختیار آمد

10

نیست گشتن در عدم زدن است

بیش بودن همه ز کم زدن است

11

عجز از ادراک گفت ادراک است

آنکه را دید و مذهب پاک است

12

این چنین است راه اهل کمال

غیر از این کفر و بدعت است و ضلال

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور