بخش 2 - حکایت
Toggle stanza 1در حضور جماعتی انبوه
11
در حضور جماعتی انبوه
رفته بودم پی تفرّج کوه
22
کمری را شکافت یک یاری
پیش ما ناگهان پی کاری
33
کرمکی یافتم میان کمر
سیر و سیرآب و سبز و تازه و تر
44
اندر آنجا مقام خود کرده
چون در آب و گیاه پرورده
55
هیچگونه مسام و راه گذر
ما ندیدیدم در میان کمر
66
خلق چون دید صورت آن را
تازه کردند جمله ایمان را
77
رزق این از کدام راه آمد
که تر و تازه چون گیاه آمد
88
قوت از بهر قوّت جان است
وان هم از فعلهای یزدان است
99
فعل حق را سبب نمیشاید
کم نگردد ز هیچ و نفزاید
1010
بی سبب بین که دارد او زنده
جمع شو تا کی ای پراکنده؟
1111
بسکه دیدیم مرده از خوردن
نادر است از گرسنگی مردن
1212
گر توانگر بوی و گر درویش
نخوری جز که قدر روزی خویش
1313
تو کنی جمع تا فلان بخورد
عاقل این را ز ابلهی شمرد
Sources
Persian text source: Ganjoor

