Toggle stanza 1
در حضور جماعتی انبوه
1

در حضور جماعتی انبوه

رفته بودم پی تفرّج کوه

2

کمری را شکافت یک یاری

پیش ما ناگهان پی کاری

3

کرمکی یافتم میان کمر

سیر و سیرآب و سبز و تازه و تر

4

اندر آنجا مقام خود کرده

چون در آب و گیاه پرورده

5

هیچگونه مسام و راه گذر

ما ندیدیدم در میان کمر

6

خلق چون دید صورت آن را

تازه کردند جمله ایمان را

7

رزق این از کدام راه آمد

که تر و تازه چون گیاه آمد

8

قوت از بهر قوّت جان است

وان هم از فعل​های یزدان است

9

فعل حق را سبب نمی​شاید

کم نگردد ز هیچ و نفزاید

10

بی سبب بین که دارد او زنده

جمع شو تا کی ای پراکنده؟

11

بسکه دیدیم مرده از خوردن

نادر است از گرسنگی مردن

12

گر توانگر بوی و گر درویش

نخوری جز که قدر روزی خویش

13

تو کنی جمع تا فلان بخورد

عاقل این را ز ابلهی شمرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور