Toggle stanza 1
گیرد از کسب خویش رزق حرام
1

گیرد از کسب خویش رزق حرام

قَدَری، اینت حمق و جهل تمام

2

شبهۀ او که منشأ شر شد

با جوابش بسی مکرّر شد

3

بازخوان و بدان یکایک را

تا کند زایل از تو این شک را

4

تا کی آخر از این دوروئی تو

فتنۀ خلق و هرزه گوئی تو

5

یا مسلمان محض شو در دین

یا بکلّی طریق کفر گزین

6

همه دانند مردم از که و مه

که زن قحبه از مخنّث به

7

چون نه اینی نه آن، همان و همین

کرده دور از خودت به صد نفرین

8

زان منافق همیشه نام تو شد

«اسفل السافلین» مقام تو شد

9

از مسلمانی این صفت دور است

زانکه از شرک​های مستور است

10

اندرین ره ترا بسی بیم است

چاره تفویض یا نه تسلیم است

11

هرکه در بحر دست و پای زند

نفس خود را بدان تباه کند

12

وان غریقی که تن در آب دهد

هست ممکن کز آن بلا برهد

13

اندر آب اوفتاده​ای زنهار

قوّت خویش را بدو بسپار

14

آنکه خود را در آب مرده شناخت

موج دریاش هم برون انداخت

15

زانچنان بحر مظلم خونخوار

تخته​ای نادر اوفتد به کنار

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور