بخش 8 - حکایت
Poet: Shaykh Mahmud Shabistari
Metre: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
Poetic form: Masnavi
Toggle stanza 1چنین گویند مردی بود قصاب
11
چنین گویند مردی بود قصاب
بخیلی کز بخیلی بود در تاب
22
زکوه سیم و زر هرگز ندادی
وگر دادی بسی منت نهادی
33
جگربندی نهاده بود در پیش
خریداریش آمد سخت درویش
44
سوالش کرد آن درویش در بند
که چند میفروشی این جگربند
55
بدو گفتا که ای درویش بیمار
زکاتم گشت واجب چار دینار
66
بخر از من بدین مقدار این را
زکاتم این بود بردار این را
77
چو درمانده بد آن درویش حیران
بدان مایه زکات از وی خرید آن
88
گرفت و روی خود سوی هوا کرد
بر آن قصاب بسیاری دعا کرد
99
ولی زان پس بگفت ار بیع آنست
خداوندا تو میدانی گرانست
1010
زکوتی باشد کانچنان به تزویر
جزای آن چه باشد ویل و زنجیر
1111
زکوتی کانچنان باشد تمامت
چه سنجد آن به میزان قیامت
1212
برو جان پدر تزویر بگذار
مکش همچون خران بیفایده بار
Sources
Persian text source: Ganjoor

