Toggle stanza 1
قدیم و مُحْدَث از هم خود جدا نیست
1

قدیم و مُحْدَث از هم خود جدا نیست

که از هستی است، باقی دائما نیست

2

همه آن است و این مانند عنقاست

جز از حق جمله اسم بی‌مسمّاست

3

عدم موجود گردد، این محال است

وجود از روی هستیِ لایزال است

4

نه آن این گردد و نه این شود آن

همه اَشکال گردد بر تو آسان

5

جهان خود جمله امر اعتباری است

چو آن یک نقطه که اندر دَوْر ساری است

6

برو یک نقطهٔ آتش بگردان

که بینی دایره از سرعت آن

7

یکی گر در شمار آید به ناچار

نگردد واحد از اعدادِ بسیار

8

حدیث «ما سوی الله» را رها کن

به عقلِ خویش این را زان جدا کن

9

چه شک داری در آن کین چون خیال است

که با وحدت دویی عین محال است

10

عدم مانند هستی بود یکتا

همه کثرت ز نسبت گشت پیدا

11

ظهورِ اختلاف و کثرتِ شان

شده پیدا ز بوقلمونِ امکان

12

وجودِ هر یکی چون بود واحد

به وحدانیّت حقّ گشت شاهد

Sources

Persian text source: Ganjoor