بخش 48 - جواب
Toggle stanza 1قدیم و مُحْدَث از هم خود جدا نیست
11
قدیم و مُحْدَث از هم خود جدا نیست
که از هستی است، باقی دائما نیست
22
همه آن است و این مانند عنقاست
جز از حق جمله اسم بیمسمّاست
33
عدم موجود گردد، این محال است
وجود از روی هستیِ لایزال است
44
نه آن این گردد و نه این شود آن
همه اَشکال گردد بر تو آسان
55
جهان خود جمله امر اعتباری است
چو آن یک نقطه که اندر دَوْر ساری است
66
برو یک نقطهٔ آتش بگردان
که بینی دایره از سرعت آن
77
یکی گر در شمار آید به ناچار
نگردد واحد از اعدادِ بسیار
88
حدیث «ما سوی الله» را رها کن
به عقلِ خویش این را زان جدا کن
99
چه شک داری در آن کین چون خیال است
که با وحدت دویی عین محال است
1010
عدم مانند هستی بود یکتا
همه کثرت ز نسبت گشت پیدا
1111
ظهورِ اختلاف و کثرتِ شان
شده پیدا ز بوقلمونِ امکان
1212
وجودِ هر یکی چون بود واحد
به وحدانیّت حقّ گشت شاهد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

