بخش 32 - تمثیل در نمودهای بی‌بود

Toggle stanza 1
بنه آیینه‌ای اندر برابر
1

بنه آیینه‌ای اندر برابر

در او بنگر ببین آن شخص دیگر

2

یکی ره باز بین تا چیست آن عکس

نه این است و نه آن پس کیست آن عکس

3

چو من هستم به ذات خود معین

ندانم تا چه باشد سایهٔ من

4

عدم با هستی آخر چون شود ضم

نباشد نور و ظلمت هر دو با هم

5

چو ماضی نیست مستقبل مه و سال

چه باشد غیر از آن یک نقطهٔ حال

6

یکی نقطه است وهمی گشته ساری

تو آن را نام کرده نهر جاری

7

جز از من اندر این صحرا دگر کیست

بگو با من که تا صوت و صدا چیست

8

عرض فانی است جوهر زو مرکب

بگو کی بود یا خود کو مرکب

9

ز طول و عرض و از عمق است اجسام

وجودی چون پدید آمد ز اعدام

10

از این جنس است اصل جمله عالم

چو دانستی بیار ایمان و فالزم

11

جز از حق نیست دیگر هستی الحق

هوالحق گو و گر خواهی انا الحق

12

نمود وهمی از هستی جدا کن

نه ای بیگانه خود را آشنا کن

Sources

Persian text source: Ganjoor