بخش 32 - تمثیل در نمودهای بیبود
Toggle stanza 1بنه آیینهای اندر برابر
11
بنه آیینهای اندر برابر
در او بنگر ببین آن شخص دیگر
22
یکی ره باز بین تا چیست آن عکس
نه این است و نه آن پس کیست آن عکس
33
چو من هستم به ذات خود معین
ندانم تا چه باشد سایهٔ من
44
عدم با هستی آخر چون شود ضم
نباشد نور و ظلمت هر دو با هم
55
چو ماضی نیست مستقبل مه و سال
چه باشد غیر از آن یک نقطهٔ حال
66
یکی نقطه است وهمی گشته ساری
تو آن را نام کرده نهر جاری
77
جز از من اندر این صحرا دگر کیست
بگو با من که تا صوت و صدا چیست
88
عرض فانی است جوهر زو مرکب
بگو کی بود یا خود کو مرکب
99
ز طول و عرض و از عمق است اجسام
وجودی چون پدید آمد ز اعدام
1010
از این جنس است اصل جمله عالم
چو دانستی بیار ایمان و فالزم
1111
جز از حق نیست دیگر هستی الحق
هوالحق گو و گر خواهی انا الحق
1212
نمود وهمی از هستی جدا کن
نه ای بیگانه خود را آشنا کن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

