Toggle stanza 1
آنکه عمّ تو و آنکه خال تواند
1

آنکه عمّ تو و آنکه خال تواند

همه در قصد خون و مال تواند

2

عمّ که بدگوی و پر ستم باشد

عم نباشد که درد و غم باشد

3

در مهی خویشتن پدر کرده

به گه پرورش به در کرده

4

در کن و در مکن مه خانه

در بیار و بده چو بیگانه

5

چون عقاب و چو باز وقت گرفت

همچو گنجشک و عکه خوار گرفت

6

همچو کیر جوان به وقت بگیر

باز وقت بیار خایهٔ پیر

7

دیدی ار دست و پای بلعم را

دردسر آن عمامهٔ عم را

8

گرت بخشد عمامه عم مستان

کان بود چون عطای بدمستان

9

کان عمامه نه بهر آن دادست

کز وجود تو خوشدل و شادست

10

تا ندیده است پای را هنجار

ندهد دست عم ترا دستار

11

انده خال و غمّ عم بگذار

تا بوی شاد خوار و برخوردار

12

ورنه جان کن که دل ستم نکشد

عاقل اندوه خال و عم نکشد

Sources

Persian text source: Ganjoor