قصیدهٔ شمارهٔ 194 - در مدح ابوبکربن محمد

Toggle stanza 1
ای کس به سزا وصف تو ناکرده بیانی
1

ای کس به سزا وصف تو ناکرده بیانی

حیران شده از ذات لطیف تو جهانی

2

ذاتت نه مکان گیر ولیکن ز تصرف

خالی نه ز آیات تو یک لحظه مکانی

3

بردیده نهان ذات تو از کشف ولیکن

پوشیده نه بر علم قدیم تو نهانی

4

از شوق تو در دیدهٔ جویان تو ناری

در عدل تو در سینهٔ اعدات دخانی

5

جان و تن و دل باخته بر نطع ارادت

ناکرده برین باخت زنا یافت زیانی

6

ای ذات تو ز آلایش اوهام و خرد دور

وی نعت تو ز اظهار به هر دیده عیانی

7

جانها همه خون گشته ز شوق تو که از تو

جز صنع حکیمانه ندیدند نشانی

8

آنرا که تو خون ریختی از شوق نیاید

از لذت تیغ تو از آن کشته فغانی

9

کار همه عیاران از سوز وصالت

چاهیست پس از راه درانداخته جانی

10

ای تیغ سخن کند و بر از مدحت مخلوق

وصف تو مر این تیغ مرا بوده فسانی

11

زیبد که کنم از سر معنی و حقیقت

بر بام چنین دوست یکی خانه فشانی

12

ای قوم بگریید که مهمان گرامی

تخم گنهان خورد و ز ما کرد گرانی

13

مهمان و چه مهمان که مر این عارضگان را

از رحم می‌آراید هر ساعت خوانی

14

رفت و گنهان برد و نکرد ایچ شکایت

ای مجلسیان اینت گرامی مهمانی

15

دریافته‌ایم این را حقش بگزاریم

باشد نگزارند به ماه رمضانی

16

در وقت وداعش که چوگل رفت بسازیم

از خون جگر بر مژه چون لاله ستانی

17

زین سوز بسازیم یکی از سر معنی

بر یاد جمال العلما جان فشانی

18

آن شاه امامان که عروسان سخن را

بیکار ندیدست ز گفتار زمانی

19

آن چرخ شریعت که مه روزهٔ او را

از تربیت اوست بهر جای امانی

20

ای مسند فتوی ز علوت چو سپهری

وی مجلس دانش ز جمالت چو جنانی

21

کلکت چو عدویت دو زبان و به عبارت

چون تیر سخن داری چون تیغ زبانی

22

عرشست رکاب سخنت زان که سخن را

امروز به جز در کف تو نیست عنانی

23

رمحست در آب حیوان لیک نباشد

جز آتش سوزنده در آن رمح سنانی

24

برنامهٔ دین کس به از آن می‌ننویسد

جز نام ابوبکر محمد عنوانی

25

این پیر جهان گرد سبک پی بندیدست

در گردش خود چون تو گرانمایه جوانی

26

این کوه ندیده چو وقار تو مکینی

وین چرخ نزاده چو معالیت مکانی

27

این مرکز با نفع گران سنگ ندیدست

جز علم و درنگ تو سبک روح گرانی

28

ایام چو خرم تو ندیدست سکونی

افلاک چو عزم تو ندادست روانی

29

از هر سخنت فایده خوفی و رجایی

در هر نکتت مایده جانی و جهانی

30

نه دایره امروز همی گوید یارب

چندین گذر علم ز یک تنگ دهانی

31

از راستی پند تو مانا که نماندست

کژ رو به زمین و به زمان چون سرطانی

32

حقا که جز از لفظ تو آفاق ندیدست

چندین درر از فایده در غالیه دانی

33

تا خاطر پر نور تو از علم نیفزود

کس مشکلی از شرع نمی‌کرد بیانی

34

امروز بنامیزد از آثار یقینت

چون تیر شد اکنون که کمان بود گمانی

35

آن گه که ز منبر سخن اندازی چون تیر

باشد سخن سحبان پیشت چو کمانی

36

دشمن چو کشانی دو بسد را به ضرورت

در خدمت تو بندد با جزع میانی

37

جان تو که مجدود سناییت ندارد

جز بهر ثناهای تو جانی و زبانی

38

هرگز نشود خوار چو خاک از پی بادی

بی آب چو آتش نشود از پی نانی

39

هست اینهمه ز اقبال ثنای تو وگرنه

در شهر که می‌گوید ازین سان سخنانی

40

گر هیچ ز مدحت قصبی بندد ازین پس

نگشاید جز از قیل شکر لسانی

41

احباب ترا باد خزانی چو بهاری

اعدای ترا باد بهاری چو خزانی

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

برداشتن دل ز جهان کرد گرانی

کز پیری‌ام آخر به خم افتاد جوانی

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2762

ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی

هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 465

گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی

HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 475

برخیز که جان است و جهان است و جوانی

خورشید برآمد بنگر نورفشانی

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2624

در خانه خود یافتم از شاه نشانی

انگشتری لعل و کمر خاصه کانی

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2633

امروز در این شهر نفیر است و فغانی

از جادوی چشم یکی شعبده خوانی

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2634

ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی

هر چند که بالغ شدی آخر نه تو آنی

SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 219

بربود دلم در چمنی سرو روانی

زرین کمری، سیمبری، موی میانی

SaadiMawaʿizGhazaliyatغزل شمارهٔ 63 - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است

حیف است درین فصل دماغی نرسانی

چشمی ز گل و لاله چو شبنم نچرانی

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6957

ای هرشکنی از سر زلف تو جهانی

وی هر سخنی از لب جان‌بخش تو جانی

AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 801

Sources

Persian text source: Ganjoor