غزل شمارهٔ 3228
Toggle stanza 1مدام از عشق جوشی در دل بی کینه می باید
11
مدام از عشق جوشی در دل بی کینه می باید
چو دریا مطرب عاشق درون سینه می باید
22
زچشم بد نگه دارد سیاهی آب حیوان را
جمال هفته را نیل شب آدینه می باید
33
میسر نیست خودداری درون خانه خالی
نگهبانی ترا در خلوت آیینه می باید
44
نباشد سرکشی از خامه مو اهل صورت را
برای صید مردم خرقه پشمینه می باید
55
زمین پاک اکسیری است بهردانه قابل
نهال دوستی را سینه بی کینه می باید
66
ترقی در شناسایی بود ارباب دولت را
که از حفظ مراتب این بنا را زینه می باید
77
گشاید عقده های مشکل از فکر کهنسالان
شراب کهنه از بهر غم دیرینه می باید
88
مکن دست فضولی زینهار از آستین بیرون
که زخم خار را چون گل سپر از سینه می باید
99
میاور بر زبان بی پرده حرف عشق را صائب
که دل این گوهر شهوار را گنجینه می باید
Sources
Persian text source: Ganjoor

