Toggle stanza 1
مدام از عشق جوشی در دل بی کینه می باید
1

مدام از عشق جوشی در دل بی کینه می باید

چو دریا مطرب عاشق درون سینه می باید

2

زچشم بد نگه دارد سیاهی آب حیوان را

جمال هفته را نیل شب آدینه می باید

3

میسر نیست خودداری درون خانه خالی

نگهبانی ترا در خلوت آیینه می باید

4

نباشد سرکشی از خامه مو اهل صورت را

برای صید مردم خرقه پشمینه می باید

5

زمین پاک اکسیری است بهردانه قابل

نهال دوستی را سینه بی کینه می باید

6

ترقی در شناسایی بود ارباب دولت را

که از حفظ مراتب این بنا را زینه می باید

7

گشاید عقده های مشکل از فکر کهنسالان

شراب کهنه از بهر غم دیرینه می باید

8

مکن دست فضولی زینهار از آستین بیرون

که زخم خار را چون گل سپر از سینه می باید

9

میاور بر زبان بی پرده حرف عشق را صائب

که دل این گوهر شهوار را گنجینه می باید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور