غزل شمارهٔ 2841
Poet: Saib
Toggle stanza 1ز خط آیینه روی که جوهردار میگردد؟
ز خط آیینه روی که جوهردار میگردد؟
که در پیراهن آیینه جوهر خار میگردد
خجالت میکشم از نامههای بیجواب خود
که بار خاطر آن رخنه دیوار میگردد
جدا از پرتو رخسار او آیینهای دارم
که صیقل تا کمر در سبزه زنگار میگردد
قدم از خار میدزدیدم از کوتاهبینیها
ندانستم که خار پا گل دستار میگردد
یکی شد با فروغ مهر تا شبنم برید از گل
چه دولتها نصیب دیده بیدار میگردد
رگ خواب مرا ذوق شبیخون گلی دارد
که چشم شبنمی گر میپرد بیدار میگردد
اگر سنگ کمی داری ترازو را فلاخن کن
که اینجا محتسب پیوسته در بازار میگردد
اگر از شکر زلفش یک نفس خاموش بنشینم
ز کافر نعمتی مو بر تنم زنار میگردد
در آن محفل که صائب میکند میخانهپردازی
سر خورشید از یک ساغر سرشار میگردد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
همه شب در دلم آن کافر خونخوار میگردد
حریر بسترم در زیر پهلو خار میگردد
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 442
چو شمع از عضو عضوم آگهی سرشار میگردد
به هرجا پا زنم آیینهای بیدار میگردد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 950
کسی کو شب به بالین من بیمار میگردد
دلش از نالههای زار من افگار میگردد
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 381
نسیم نوبهاران بر دماغم بار میگردد
گل بیخار در پیراهن من خار میگردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2839
سخنسنجی سرآمد در فن گفتار میگردد
که چون پرگار گرد نقطهای صدبار میگردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2840
Sources
Persian text source: Ganjoor

